تازه های فناوری اطلاعات و دیجیتال مارکتینگ

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات

آخرین مطالب

  • هشدار : تکنیک‌هایی که درباره آرایش باید به آنها توجه کرد
  • توصیه های ضروری و طلایی درباره آرایش
  • ✔️ تکنیک های اساسی و ضروری درباره آرایش دخترانه و زنانه
  • ترفندهای طلایی درباره آرایش برای دختران (آپدیت شده✅)
  • ✅ نکته های طلایی و ضروری درباره آرایش برای دختران
  • ترفندهای ارزشمند درباره آرایش دخترانه و زنانه (آپدیت شده✅)
  • " دانلود فایل های دانشگاهی – د-اصل تدریجی بودن مسئولیت کیفری – 10 "
  • " پایان نامه آماده کارشناسی ارشد | ۱۱- ۲ مدل بهبود کیفیت خدمات سازمانی – 2 "
  • " مقالات تحقیقاتی و پایان نامه | قسمت 4 – 8 "
  • " دانلود فایل های دانشگاهی | مبحث سوم : بررسی تاثیر الحاق ایران به سازمان تجارت جهانی بر اقتصاد کشور. – 1 "
مولود شدن بر اساس یک توافق بین المللی به نام سند تاسیس
ارسال شده در 6 دی 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

 

 

دومین خصوصیت سازمان های بین المللی، ایجاد آنها توسط یک توافق بین المللی است. البته این توافق می تواند اشکال مختلفی داشته باشد. این توافق، که اغلب در قالب معاهده شکل می گیرد و علی الاصول تابع حقوق معاهدات می باشد، از ویژگی خاصی هم برخوردار است که همانا «سند موسس» بودن آن است. به عبارت دیگر همانطور که دیوان بین المللی دادگستری در نظر مشورتی خود در ۱۹۹۶ در قضیه «مشروعیت کاربرد تسلیحات اتمی در مخاصمات مسلحانه» که از سوی مجمع عمومی سازمان جهانی سلامت (بهداشت) درخواست شده بود، اعلام می دارد، این سند حقوقی (سند موسس سازمان جهانی سلامت) در عین حال هم ویژگی قراردادی و هم ویژگی نهادینه دارد (بیگ زاده، ۱۳۹۱، ۸۴ و ۸۵).

 

بنابراین لازمه تشکیل یک سازمان بین المللی، علاوه بر اجتماع دولت ها، تصویب سند تاسیس تحت هر نام (میثاق، منشور، اساسنامه و غیره) توسط اعضا است. هر گونه تجمع دولت ها بدون تصویب سند تاسیس نمی تواند منجر به تشکیل یک سازمان بین المللی شود، در غیر این صورت تجمع گروهی از دولت ها بدون تصویب اساسنامه نظیر کنفرانس های بین المللی خواهد بود که برای مدت معین و موضوع مشخص تشکیل و پس از تبادل نظر شرکت کنندگان خاتمه می یابد (موسی زاده، ۱۳۸۹، سازمان های بین المللی، ۳۱).

 

پ : برخورداری از ساختاری ارگانیک

 

علاوه بر تجمع دولت ها و برخورداری از یک سند تاسیس و اهداف مشخص، دارا بودن «ارکان و کارگزاری های خاص» لازمه تشکیل سازمان های بین المللی است. چنانچه سازمان های بین المللی از تجمع کشورها تشکیل و از یک سند تاسیس و اهداف مشخص برخوردار شوند، ولی دارای ارکان و کارگزاری های اجرایی نباشند، یقینا قادر به تحقق بخشیدن و اجرای اصول و اهداف اولیه سازمان نخواهند بود. سازمان های بین المللی با توجه به اهداف خود، ترکیب اعضا و نحوه رای گیری ، ارکان متفاوتی دارند. هر سازمان با هر هدفی و ترکیبی که باشد، می بایستی حداقل دارای دو رکن یا ارگان اساسی باشد: «دبیرخانه» و «مجمع عمومی» (یا شورا). برای هماهنگ کردن فعالیت دولت های عضو و ثبت مکاتبات و تبادل مراسلات، وجود دبیر خانه و همچنین برای تجمع و گردهم آیی ذولت های عضو، وجود مجمع عمومی ضروری و غیر قابل اجتناب است (موسی زاده، ۱۳۸۹، سازمان های بین المللی، ۳۳).

 

مقاله - متن کامل - پایان نامه

 

د : استقلال حقوقی سازمان از اعضا

 

اگر چه حضور دولتها در سازمان های بین المللی تصمیمات این سازمان را تحت تاثیر قرار می دهند، معهذا باید گفت که آنها از اهلیت برای اظهار اراده ای مستقل از اعضا در قلمرو صلاحیت خود برخوردار می باشند. این ویژگی بطوز مسقیم با بحث شخصیت حقوقی سازمان های بین المللی ارتباط دارد (بیگ زاده، ۱۳۹۱، ۸۶).

 

سازمان بین المللی حیات و موجودیتی مستقل از دولت های عضو خود دارد. این نهاد برای تحقق بخشیدن به اهداف پیش بینی شده باید بتواند دارای حق و تکلیف گردد. این امکان پذیر نیست مگر برای آن قائل به شخصیت حقوقی جدا و منفک از شخصیت حقوقی دولتهای عضو قائل شویم (بیگ زاده، ۱۳۹۱، ۱۱۵).

 

گفتار دوم : شخصیت حقوقی عاملی برای تابع قلمداد شدن سازمان های بین المللی

 

شخصیت حقوقی به عنوان مهمترین عامل تاسیسی سازمان های بین المللی قلمداد شده است، با این حال شخصیت حقوقی سازمان های بین المللی در دو عرصه ملی و بین المللی به صورتی یکسان و در زمانی واحد مورد پذیرش قرار نگرفته است (زمانی، ۱۳۸۸، ۲۷).

 

شخصیت بین المللی اصلی ترین مبحث در خصوص اینکه یک سازمان های بین المللی آیا جزو تابعان بین المللی به حساب می آید یا خیر، می باشد. در این گفتار به کلیات ، آثار و مبنای شخصبت بین المللی سازمان ها خواهیم پرداخت.

 

۱ : کلیات

 

سازمان بین المللی تابع حقوق بین الملل است و این ویژگی ناشی از شخصیت حقوقی آن است که مستقل از شخصیت حقوقی اعضای خود می باشد. داشتن شخصیت حقوقی برای سازمان بین المللی حائز اهمیت فراوان است، چون که به آن امکان می دهد هم در نظم حقوقی بین المللی صاحب حق و تکلیف شود، یعنی شخصیت حقوقی بین المللی داشته باشد، و هم در نظام حقوقی داخلی دولتهای محل فعالیت خود از حق و تکلیف برخوردار گردد به عبارتی شخصیت حقوقی داخلی داشته باشد (بیگ زاده، ۱۳۹۱، ۱۱۵).

 

ایده این که سازمان ها دارای شخصیت حقوقی بین المللی هستند در منشور ملل متحد آمده است. معاهدات مربوط به ایجاد سازمان های بین المللی اغلب مثل ماده ۱۰۴ منشور ملل متحد مقرر می نماید: «سازمان در قلمرو هر یک از دول عضو دارای اهلیت حقوقی لازمه برای اعمال وظایف و پی گیری مقاصد خود است.» معنی جمله مزبور این است که سازمان مورد نظر دارای شخصیت حقوقی بر اساس حقوق داخلی دول عضو می باشد و می تواند صاحب اموال گردد یا طرف انعقاد قرارداد باشد. هیچگونه مواد جداگانه و مشابهی در منشور ملل متحد دال بر وجود شخصیت حقوقی بر اساس حقوق بین الملل جهت سازمان ملل متحد به چشم نمی خورد. ولی معهذا اغلب حقوق دانان قبول دارند که سازمان ملل تا حدودی از شخصیت حقوقی بین المللی برخوردار است. برای نمونه، ماده ۴۳ منشور ملل متحد به سازمان ملل اختیار انعقاد قراردادهای خاصی را با دول عضو می دهد و اگر سازمان ملل فاقد شخصیت حقوقی بین المللی تلقی می شد نمی توانست چنین اختیاری داشته باشد (اکهرست، ۱۳۷۳،  ۹۶ ـ ۹۵).

 

سازمان های بین المللی غالبا دارای شخصیتی مشابه شخصیت دولتها هستند. شخصیت حقوقی این سازمانها ممکن است تا حدی با شخصیت حقوقی دولتها یکسان بنماید. سازمان های میتوانند برای تملک و انتقال اموال، و انعقاد معاهده و موافقتنامه بین المللی با دولتها و یا سایر سازمان های بین المللی، صلاحیت داشته باشند. سازمان ها می توانند دعاوی حقوقی زرح کرده و آن را تعقیب نمایند و ممکن است بر اساس حقوق بین الملل از حقوق و مزایایی بهره مند شوند. سازمان های بین المللی در قالب سند مؤسس؛ یعنی، یعنی موافقتنامه ای که سازمان بر اساس آن تاسیس می شود، محدود می گردند. بنابراین تعیین شخصیت حقوقی هر سازمان مستلزم بررسی سند تاسیس آن است. دیوان بین المللی دادگستری تایید نموده است که هدف اسناد موسس، ایجاد تابعان جدید برخوردار از استقلال است، نهادهایی که تحقق اهداف مشترک به آنها محول شده است. سند تاسیس می تواند صریحا مقرر دارد که سازمان بین المللی ذی ربط دارای شخصیت حقوقی بین المللی است برای مثال در بند ۷ ماده یک معاهده قانون اساسی اروپا تصریح شده است که اتحادیه اروپا از شخصیت حقوقی برخوردار است، در موارد استثنائی نیز ممکن است سند تاسیس شخصیت حقوقی را از سازمان ذی ربط دریغ بدارد برای مثال ماده ۴ اساسنامه دفتر بین المللی آب نگاری. همچنین، بسیار معمول است که سند تاسیس دلالت ضمنی بر شخصیت سازمان داشته و چنین شخصیتی از طریق رویه آن سازمان تثبیت گردد (والاس، ۱۳۹۰، ۹۴ ـ ۹۳).

 

 

تصویب اساسنامه به سازمان های بین المللی شخصیت حقوقی بخشیده، آن را از حقوق و تکالیف خاصی برخوردار می کند. شخصیت حقوقی به سازمان ها استقلال داده و آنها را از دولت های بوجود آورنده آن متمایز می سازد (موسی زاده ، ۱۳۸۹، سازمان های بین المللی، ۳۲).

 

شاید بتوان گفت که حقوق بین الملل به دلیل وجود دولتها ایجاد شده است و باید اصلی ترین تابعان حقوق بین الملل را دولت ها دانست، اما نمی توان دولت ها را تابعان انحصاری حقوق بین الملل قلمداد کرد ، بلکه اگر نهادی دیگر از شخصیت حقوقی بین المللی برخوردار بود و شرایط کامل برای دارا شدن این شخصیت را داشت ، باید آن را جزو تابعان حقوق بین الملل دانست. از جمله این نهادها می توان به سازمان های بین المللی اشاره کرد که در حال حاضر بیشتر وظایف دولتها را در سطح بین المللی انجام می دهند و به نوعی جایگزین آنها در پاره از موارد در جامعه بین الملل شده اند.

 

 

 

۲ : مبنای شخصیت بین المللی سازمان ها

 

امروزه اختلاف نظر زیادی در مورد شخصیت حقوقی بین المللی سازمان های بین المللی وجود ندارد لیکن در مورد منشا این شخصیت اتفاق نظر به چشم نمی خورد. عده ای بر این باورند که ریشه شخصیت حقوقی بین المللی سازمان ها را باید در سند موسس آنها جست و جو کرد زیرا سازمان ها مخلوق دولت های عضو خود هستند. به دیگر سخن این سند مؤسس سازمان است که صراحتا نه فقط شخصیت سازمان را محرز می نماید بلکه با اعطای وظایف و اختیارات معین، محدوده آن را نیز ترسیم مس نماید. در همین راستاست که اساسنامه برخی سازمان های بین المللی به چنین امری تصریح کرده اند.  جامعه ی انرژی ازوپا، جامعه اروپایی زغال سنگ وفولاد، جامعه اقتصادی اروپا، صندوق بین المللی توسعه کشاورزی، مقام بین المللی اعماق و دیوان کیفری بین المللی (ماده ۴) در این دسته جای می گیرند. برخی دیگر از صاحبنظران بر آثار و تبعات پذیرش نظریه فوق انگشت نهاده و ابراز داشته اند که اگر معاهده مؤسس یگانه منبع شخصیت بین المللی سازمان باشد اعتبار و تاثیر شخصیت سازمان در قبال دولت های غیر عضو جدا مورد تردید خواهد بود، زیرا اصولا معاهده نمی تواند بدون رضایت دولت های ثالث تعهداتی برای آنها ایجاد نماید. به زعم ایشان سازمان های بین المللی به محض ایجاد و بدون نیاز به عاملی دیگر (ipso facto) بر مبنای حقوق بین الملل عرفی از شخصیت بین المللی عینی و اهلیت حقوقی ذاتی برخوردار می گردند. پرفسور(سیرستد) که مبتکر این نظریه است هیچ دلیلی برای اثبات وجود این قائده حقوقی ارائه نکرده، و صرفا به این واقعیت اتکا جسته که در عمل هیچ سازمان بین المللی با ایراد مواجه نشده که فاقد اهلیت بین المللی لازم برای عملکرد خویش بوده یا اینکه از ممنوعیت های تصریح شده در اساس نامه اش تجاوز کرده است (زمانی، ۱۳۸۸، ۳۰ ـ ۲۰).

 

اما در نظریه مشورتی دیوان بین المللی دادگستری راجع به جبران خسارت وارده به کارکنان سازمان ملل متحد ، دیوان پس از تاکید بر لزوم برخورداری سازمان ملل از یک شخصیت بین المللی به دارا بودن اهلیت حقوقی سازمان برای اقامه دعوی اشاره می کند. دیوان اظهار می دارد که حقوق سازمان صرفا می تواند بر اساس خودداری آن از یک شخصیت بین المللی توجیه شود. دیوان می افزاید که سازمان بین المللی را نمی توان با دولت مقایسه کرد زیرا شخصیت حقوقی و حقوق و تکالیف آنها یکسان نیستند و سازمان بین المللی تابع حقوق بین الملل بوده، و از حقوق و تکالیف بین المللی برخوردار شده است. همچنین حق اقامه دعوی بین المللی برای سازمان بین المللی محفوظ است. دلایلی که دیوان برای اثبات شخصیت سازمان ها بدان استناد می کند عبارتند از : حقوق و تکالیف اعضا در قبال سازمان، اهلیت حقوقی و مزایای پیش بینی شده در مواد ۱۰۴ و ۱۰۵ منشور و قدرت قانونگذاری سازمان . لازم به ذکر است که شخصیت بین المللی سازمان ها تنها با اختیارات خاص و تفویضی صریح تعیین نمی شود بلکه به نظر دیوان برخی اختیارات را می توان بطور ضمنی از اسناد تاسیس سازمان های بین المللی استخراج کرد. در این خصوص دیوان اظهار می دارد که حقوق و تکالیف موجودیتی چون سازمان بین المللی به اهداف صریح و ضمنی که در اسناد تاسیس قید شده و در عمل نیز توسعه یافته اند بستگی دارند (موسی زاده، ۱۳۸۹، سازمان های بین المللی، ۳۵).

 

رویه قضایی بین المللی(به ویژه آارای مشورتی دیوان)، و عملکرد بین المللی دولت ها و سازمان های بین المللی گویای این حقیقت هستند که سازمان ها قطع نظر از تصریح اسناد تاسیس خود، از رهگذر اختیارت و اشتغالات، شخصیت بین المللی خویش را تثبیت کرده، و نشان داده اند که به لحاظ حقوقی نهادهایی مستقل و جداگانه از اعضای تشکیل دهنده خود می باشند (زمانی، ۱۳۸۸، ۲۴۹).

 

علاوه بر این دیدگاه ها برخی دیگر از صاحبنظران در احراز شخصیت حقوقی سازمان های بین المللی به نوع عملکرد و اشتغالات بعدی آنها توجه نشان داده اند. پرفسور هوهن فلدرن با تفکیک اعمال تصدی از اعمال حاکمیت سازمان های بین المللی معتقد است که هر سازمان بین المللی فقط تا آن حدی تابع حقوق بین الملل محسوب می شود که حقوق آن واجد کیفیت اعمال حاکمیت باشد. وی با توصیف نهادهای بین المللی دخیل در اعمال تصدی به عنوان شرکت های بین المللی ـ و نه سازمان های بین المللی ـ آنها را فاقد شخصیت بین المللی قلمداد می کند (زمانی، ۱۳۸۸، ۳۲).

 

اما این نکته در نهایت مهم می باشد که حتی اگر قراردادی خاص در ظاهر به یک سازمان شخصیت بین المللی اعطا کند، بازهم تحصیل شخصیت حقوقی بین المللی به ایجاد واقعی و عینی آن سازمان بستگی دارد به دلیل اینکه این امر بسیار مشهود است که یک سازمان نمیتواند تنها با استناد به چند بند در یک موافقتنامه دارای شخصیت بین المللی گردد بلکه فعالیتها و اقدامات عملی بعدی این سازمان می باشد که مکمل سند تاسیس برای ایجاد شخصیت بین المللی خواهد بود. دارا شدن شخصیت بین المللی خود عاملی خواهد بود برای تابع قلمداد شدن سازمان بین المللی چرا که نمی توان یک سازمان بین المللی را به تبع اسم آن تابع حقوق بین الملل دانست بلکه باید صریحا یا ضمنا یا در عمل شخصیت بین المللی به سازمان اعطا شده باشد. پس مبنای برخورداری سازمان های بین المللی از شخصیت حقوقی بین المللی علاوه بر سند تاسیس اقدامات و گامهای عملی بعدی آنها نیز می باشد و این دو مساله مکمل یکدیگر می باشند

 

این نوشته در حقوق ارسال و اعمال تصدی, دیوان بین المللی, سازمان ملل, سازمان ملل متحد برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها. ویرایش
منابع پایان نامه و مقاله در مورد نهضت های آزادی بخش ملی
ارسال شده در 6 دی 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

گفتار دوم : نهضت های آزادی بخش ملی

 

نهضت های آزادی بخش به لحاظ اینکه نماینده یک ملت در مبارزه مشروع، علیه یک قدرت استعمار گر خارجی یا دیکتاتوری داخلی می باشند، مورد توجه حقوق بین الملل قرار گرفته اند، اینکه این نهضت ها چه حقوق و تکالیفی در سطح جامعه بین المللی دارند مورد بحث در محافل حقوقی بین المللی می باشد و نحوه حضور این جنبش  ها در میان تابعان حقوق بین الملل دارای ابهامات فراوانی است. در این گفتار به بررسی این گونه نهضت ها خواهیم پرداخت.

 

۱ : تعریف نهضتهای آزادی بخش ملی

 

از زمانی که حق تعیین سرنوشت ملت ها و پایان دوران استعمار در عرصه بین المللی مورد توجه قرار گرفت و نهضتهای رهایی بخش در جامعه جهانی مطرح شدند، تعاریف و تعابیر مختلفی هم برای شناخت آنها مطرح شد ؛ زیرا ، دولتهای غربی بیشتر بر اساس منافع و مصالح سیاسی خود به تبیین این جنبش ها می پرداختند؛ به گونه ای که به نفی و سرکوب آنها می انجامید. کشورهای جهان سوم و دولتهای سوسیالیستی نیز در چارچوب مجمع عمومی سازمان ملل می کوشیدند که تعریف قابل قبولی از آنها ارائه بدهند تا بتوانند جایگاه موجهی در عرصه بین المللی پیدا نمایند. با توجه به این نوع از باور وبرداشت که نبردهای سازمان یافته مردمی ستمدیده که برای دستیابی به استقلال و با همه شکل های امپریالیسم و استعمار نو صورت می گیرد نبردهای رهایی بخش است. این مساله در سازمان ملل نیز مورد بررسی قرار گرفته است؛ چنانکه مجمع عمومی سازمان ملل با حمایت از این نهضتها ، کوشیده است تعریفی منطقی  که موجب وجاهت قانونی و مشروعیت نبرد آنها در عرصه بین المللی شود، ارائه دهد. بر این اساس، مجمع عمومی سازمان ملل در بسیاری از قطعنامه هایش ، با تاکید بر حق خودمختاری، به عنوان یک اصل و حق خودمختاری سرزمینهای تحت استعمار ،نهضت های رهایی بخش  را گروه هایی نامیده است که برای خود مختاری و رهایی از استعمار و اشغال بیگانه و رژیم های نژاد پرست، در راه احقاق حق تعیین سرنوشت ملت خود می کوشند. در برخی اسناد بین المللی نیز مساله نهضت های رهایی بخش مطرح شده است، چنانچه در سال ۱۹۷۷ در پی تشکیل یک کنفرانس دیپلماتیک برای تجدید نظر در حقوق بشر دوستانه و تعمیم این حقوق، دو پروتکل تصویب شد که در یکی از آنها، نهضتهای رهایی بخش گروه های مسلحی نامیده شده اند که برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت با استعمار مبارزه می کنند (صادقی حقیقی، ۱۳۸۳، ۲۹).

 

پایان نامه

 

مجمع عمومی سازمان ملل با حمایت از این نهضت ها کوشیده است تعریفی منطقی که موجب وجاهت قانونی ومشروعیت آنها در عرصه بین المللی شود، ارائه دهد . بر این اساس،مجمع عمومی سازمان ملل در بسیاری از قطعنامه هایش، با تاکید بر حق خود مختاری، به عنوان یک اصل (ماده ۱ بند ۲ منشور ملل متحد)، و حق خود مختاری سرزمینهای تحت استعمار، نهضت های آزادی‌بخش را گروه‌هایی نامیده است که برای خود مختاری و رهایی از استعمار و اشغال بیگانه و رژیم‌های نژادپرست، در راه احقاق حق تعیین سرنوشت ملت خود می‌‌کوشند (ماده ۷۳ منشور ملل متحد.). در نهایت اگر بخواهیم به صورت خلاصه نهضتهای آزادیبخش ملی را تعریف کنیم باید بگوییم:  برخی ملتهای زیر سلطه استعمار خارجی یا نژادی را که تشکیلات موجه وقابل ارائه دارند، نهضتهای رهایی بخش نامیدند (کاسسه، ۱۳۷۳، ۱۲۰).

 

۲ : چگونگی ایجاد نهضتهای آزادی بخش ملی

 

از رخدادهای مهم پس از جنگ جهانی دوم، ظهور گروه هایی است که به نام یک ملت با قدرتهای استعماری مبارزه می کنند؛ گروه هایی که در واقع استعمار وقدرت های استعماری در پیدایش آنها نقش بسزایی داشته اند از زمانی که دولتهای قدرتمند با کاربرد زور و برای دستیابی به هدف های اقتصادی و سیاسی برخی از سرزمینها را تسخیر کزدند، در واقع باب استعمار گشوده شد، و کشورهای به نام مستعمره در جهان پدید آمدند. اما مردمان این مستعمرات به تدریج بیدار شدند  و برای رهایی از انقیاد و دستیابی استقلال، با تشکیل نهضت های رهایی بخش، با دولتهای متجاوز و استعمار گر به ستیز و پیکار پرداختند. بدین ترتیب نهضتهای آزادی بخش ملی در هر گوشه ای از جهان که نشانی از استعمار وجود داشت، پا به عرصه وجود گذاشتند. قاره آفریقا شاهد تشکیل اولین نهضت رهایی بخش بود و سپس نهضت های دیگر نقاط جهان، از جمله کوبا، چین، الجزایر و کشورهای آفریقایی ظاهر شدند. بدین ترتیب مبارزانی برای رهایی از قید استعمار، پا به میدان نبرد نهادند که از لحاظ حقوقی با گروه های شورشی و نیروهای پارتیزانی که در جنگهای داخلی پیکار می کردند، تفاوت دارند. این شکل تازه ای از مبارزه است که به رغم شباهت با جنگهای داخلی، در ماهیت متفاوت هستند (صادقی حقیقی، ۱۳۸۳، ۲۹ ـ ۲۸).

 

در دوران جنگ جهانی دوم در بیشتر کشورهایی که به اشغال آلمان درآمده بود جنبشهای پایداری بوجود آمد که نامدارترین آنها جنبش پایداری فرانسه بود. پس از جنگ‌، این‌گونه سازمانها در سرزمینهای استعمارزده پدید آمدند که هدفشان رهایی ملی از تسلط بیگانه بود.این جنبشها اغلب خود را جنبش آزادی بخش می‌‌نامند . از نمونه های عالی این گونه سازمانها جنبش آزادی بخش ملی الجزایر، به رهبری احمد بن بلا بود که درسال ۱۹۵۴ به فرانسه اعلان جنگ داد . هم اکنون، پر‌آوازه‌ترین جنبش آزادی بخش درجهان، جنبش آزادی بخش فلسطین است.بطور کلی جنبش آزادی بخش ملی، به نهضتهایی اطلاق می‌‌شود که پس از پایان جنگ دوم جهانی، در کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره و وابسته در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین با هدف کسب استقلال سیاسی و اقتصادی وبراندازی سلطه و نفوذ استعمار و امپریالیسم شروع به فعالیت کردند (www.vista.ir).

 

با گسسته شدن زنجیره استعمار در برخی از کشورها پس از جنگ جهانی دوم، ملت ها برای رسیدن به حق تعیین سرنوشت خود اقدام به ایجاد تشکل هایی کردند تا در قالب آن برای رسیدن به حق مذکور تلاش نمایند، که این تشکل ها تحت عنوان نهضت های آزادی بخش شخصیتی خاص در عرصه بین المللی پیدا کردند.

 

۳ : تفاوت نهضت های آزادی بخش ملی با گروه های تروریستی بین المللی

 

تروریسم از واژه ای مبهم در عرصه بین المللی است که به علت پیچیدگی  مفهوم و مصداق آن با نوعی «بحران معنا» در تعریف و تهدید قلمرو آن مواجه هستیم . واژه تروریسم از جمله واژگانی است که افراد و سازمان های دولتی و غیر دولتی به طوز مکرر استفاده می کنند، اما هر کدام برداشت های خاص خود را از آن دارند که در بسیاری موارد متفاوت از برداشت دیگران است.به هر حال تروریسم از ریشه ترور به معنای ترس، وحشت و هراس است (افتخاری و شبستانی، ۱۳۹۰، ۸).

 

اما برای تعریف تروریسم باید بگوییم، اقدامی خشونت آمیز و رعب آور (به علت ناگهانی و غافلگیرانه بودن آن ) و در عین حال آگاهانه و سازمان یافته با اهداف و مقاصد عموما سیاسی و انگاروانه (ایدئولوژیک) ـ  و حتی اقتصادی، اجتماعی ـ  فرهنگی و جز آن ـ به صورت فردی یا جمعی و با هر وسیله ممکن (چون هدف وسیله را توجیه میکند)، علیه جمعیتی بیگناه  و غیر نظامی است که غالبا قربانیان ترور، هدف و مقصود اصلی نیستند (قادری کنگاوری، ۱۳۹۰، ۲۱۷).

 

از نظر حقوق بین الملل رابطه میان تروریسم، نبردهای پارتیزانی و نهضت های رهایی بخش برای تعیین مفهوم ترورییسم مهم است. برای تشخیص نبرد پارتیزانی و نهضت های آزادی بخش چهار معیار می توان برشمرد،؛ نامنظم بودن، تحرک پنهان، شدت تعهدات سیاسی و پایگاه های زمینی. این معیارها برای جنگ های ملی و تحرکات مربوط به نهضتهای رهایی بخش آنگونه  که در جنگ جهانی، پارتیزان های فرانسوی انجام می دادند به کار می رفت. این ویژگی ها می تواند قابل اطلاق به فعالیت های جنگی ونیز سیاسی گروه های رهایی بخش امروزین نیز می باشد. از چهار ویژگی نبردهای مذکور، سه مورد اول به تروریسم مدرن قابل اطلاق است. در حالی که مشخصه چهارم فقط بر تحرکات ارتش آزادیبخش ایرلند(سابق)، گروه های ضد استعماری آفریقا، گروه باسک اسپانیا و نیز سازمان های ضد صهیونیستی لبنان و فلسطین قابل تظبیق است که برای استقلال ملی و در دست گرفتن قانونی کنترل سرزمین خود مبارزه می کنند. در واقع می توان گفت مرز میان نهضت های آزدای بخش و تروریسم حالتی سیال دارد و به گونه ای که عناصری از آنها بر یکدیگر انطباق می یابند. سیال بودن  دو نوع پدیده در ذات عمل ارتکابی یعنی خشونت قرار دارد که از طریق اقدام های فراملی علیه مردم انجام می گیرد و انگیزه های سیاسی ، قومی، مذهبی یا اجتماعی در آن دخیل است. در واقع اینان می کوشند، دگرگونی بنیادین در کشورهای خاص خود یا در شرایط بین المللی به وجود آورند. از این روست که برای خروج از حالت سیال و برقراری وجه تفکیک باید به رهیافتی حقوقی دست یافت و با معیار جنایی بودن عمل ارتکابی با تروریسم برخورد کرد (مسایلی، ۱۳۷۸، ۱۲۶۹ ـ ۱۲۶۸).

 

 

نهادهای سیاسی وحقوقی بین المللی نیز به مسئله جنبش های آزادی‌بخش و تمایز آن با تروریسم توجه کرده‌اند . این نهادها در عین اینکه تروریسم را محکوم می‌‌کنند ولی جنبش‌های آزادی‌بخش را به مشروعیت می‌‌شناسند . در حالی‌که تروریست بدون توجه به قوانین بین المللی، دست به ارتکاب جنایات هولناک می‌‌زند، ولی مبارزه راه آزادی که خود قربانی رژیمی بیگانه واستعمارگر و غیر قانونی است، برای نیل به رهایی و آزادی مبارزه می‌‌کند.  این امر، درسازمان ملل متحد نیز مورد توجه قرار گرفته است. مجمع عمومی سازمان ملل در روند اقدامات خود، همواره بر مشروعیت مبارزه نهضت های آزادی‌بخش برای کسب استقلال،تاکید کرده است، در حالی که تروریسم را به هر شکل، با هر انگیزه ودرتمامی ابعاد محکوم نموده است . این مجمع همواره تلاش داشته است تا حقانیت ومشروعیت کاربرد زور توسط نهضت های آزادی بخش را در ۳ حیطه، یعنی نبرد با استعمار، اشغال سرزمین توسط بیگانه و تبعیض نژادی را مورد تاکید قرار دهد. معتبرترین سند در مورد نفی استعمار، منشور ملل متحد است که فصلهای ۱۱و ۱۲ آن به این موضوع اختصاص یافته است . در این حیطه و برای مبارزه با استعمار، کاربرد زور توسط مبارزین راه آزادی، مشروع و موجه تشخیص داده شده است . در حقیقت، بیداری ملل تحت استعمار و آگاهی جامعه جهانی از اینکه استعمارزدایی عامل مهمی در صلح وثبات بین المللی است، موجب شد که ضرورت پایان دادن به استعمار بطور جدی در عرصه بین المللی، مطرح شود.  از آنجایی که اشغال سرزمین توسط بیگانگان یک شیوه استعماری است، کاربرد زور در برابر آن نیز قابل توجیه است . در واقع، اصل عدم مداخله یکی از اصول بنیادی حقوق بین‌الملل به شما رمی‌آید وبر اساس آن، هرگونه تهدید یا توسل به زور علیه استقلال سیاسی یک کشور ممنوع است.( ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد .) www.vista.ir)).

 

نکاتی که بیان شد نشان دهنده این مساله است که تروریسم و نهضت رهای بخش به معنای واقعی کلمه دو راه جداگانه را می روند و قواعد حقوقی خاصی در سطح بین المللی بر آنها حاکم است، چرا که تروریسم پدیده ای است که با بکارگیری غیر قانونی خشونت و زور در مقابله جامعه بین المللی قرار می گیرد ولی نهضت آزادی بخش ملی برای دفاع از حقوق یک ملت از گزینه های مختلف استفاده می نماید و غالبا مورد حمایت جامعه بین المللی و در کنار آن قرار می گیرد و این خود عاملی می شود تا حقوقی در سطح بین المللی برای این نهضت ها در نظر گرفته می شود .

 

۴ : جایگاه نهضت های آزادی‌بخش در حقوق بین الملل

 

سلطه خارجی بر یک کشور نوعی تجاوز و جنایت تلقی می‌‌شود که امنیت بین المللی را به مخاطره می‌‌اندازد . بنابراین مقاومت در برابر تجاوز، مشروع و قانونی است و نمی‌توان آن را به تروریسم متهم ساخت .همچنین مبنای حقوقی مبارزه با آپارتاید و تبعیض نژادی را می‌‌توان در مقدمه و برخی مواد منشور ملل متحد( مواد۱۰، ۵۶و۵۷ ) یافت که بر حق برابری و عدم تبعیض نژادی و مذهبی ، به عنوان یکی از حقوق اساسی بشر تاکید دارد. بنابراین برای تحقق یکی از حقوق اساسی بشر، یعنی مقابله با تبعیض نژادی می‌‌توان به کاربرد زور متوسل شد (www.vista.ir).

 

در چارچوب حقوق بین الملل، جایگاه حقوقی نهضت های رهایی بخش ملی در پروتکل شماره یک منضم به کنوانسیونهای چهار گانه ژنو (سال۱۹۴۹) قابل بررسی است. اولا این پروتکل نهضت های رهایی بخش را به عنوان تابعان حقوق بین الملل و طرف حق و تکلیف شناسایی می نماید. ثانیا توسل به زور را مشروع می داند و عمل تروریستی تلقی نمی کند در واقع اهمیت نهضت ها را برای بکار گیری زور در جنگ ها تایید میکند. ثالثا چون یکی از اهداف مهم پروتکل مرزبندی وتفیکیک بین جنگهای داخلی و مخاصمات مسلحانه بین المللی بود، پیکار نهضت های رهایی بخش در چارچوب مخاصمات مسلحانه بین المللی طبقه بندی شدند و تابع قواعد واصول حقوق جنگ قرار گرفتند. از این رو، بر اساس پروتکل مورد بحث ، اعضای گروه های آزادی بخش سازمان یافته اگر دستگیر شوند، اسیران جنگی محسوب می شوند و مقررات چهارگانه کنوانسیون ژنو  درباره اسرای جنگی برای آنها قابل اعمال است (صادقی حقیقی، ۱۳۸۳، ۳۴).

 

رویه های که در عملکرد دولت ها و سازمان های بین المللی در خصوص نحوه برخورد با نهضت های آزادی بخش ملی دیده می شود نشان دهنده این امر است که حقوق بین‌الملل کلیت نهضت های آزادی بخش ملی را پذیرفته است و برای نظم بخشی به نحوه استقرار آنها در روابط بین الملل آنها حقوق و تکالیفی برای آنان در نظر گرفته است.

 

 

 

۵ : نهضتهای آزادی بخش ملی، تابعان حقوق بین الملل

 

یکی از موارد کاربرد زور ، مبارزه با استعمار است که اعمال آن توسط مبارزین راه آزادی، مشروع و موجه تشخیص داده شده است. بیداری ملل تحت سلطه و استعمار و آگاهی جامعه جهانی از اینکه استعمار زدایی عامل مهمی در صلح و ثبات بین المللی است، موجب شد که ضرورت پایان دادن به استعمار به طور جدی  در عرصه بین المللی مطرح شود . معتبرترین  سند در مورد نفی استعمار، منشور ملل متحد است. مجمع عمومی سازمان ملل نیز طرح جنبش غیر متعهدها مبنی بر پایان دادن به استعمار »اعلامیه استقلال کشورها و ملتهای تحت استعمار» تصویب کرد و بعد از تصویب آن، بیشتر سرزمین های مستعمره در اویل دهه ۱۹۶۰ اعلام استقلال کردند. اعلام پایان یافتن دوران استعمار ، نقطه عطفی برای محو تبعیض و رسیدن دولتها به برابر بود. از این رو، در سال ۱۹۷۰  مجمع عمومی سازمان ملل اعلام کرد که تدوام استعمار در تمامی اشکال وابعاد آن، یک جنایت است و تخلف از منشور ملل متحد دانسته می شود. دیوان بین المللی دادگستری نیز استعمار را محکوم کرده و در ابراز نظر پیرامون قضایای نامیبیا و صحرای غربی، حق استعمارزدایی را به رسمیت شناخته است. بنابراین به اعتبار اصل استعمار زدایی که جامعه بین المللی آن را به عنوان یک حق پذیرفته است، نهضتهای رهایی بخش شکل گرفته اند، به عنوان تابعان حقوق بین الملل پذیرفته شده اند و نبرد آنها هم مشروعیت یافته است (صادقی حقیقی، ۱۳۸۳، ۳۲).

 

شناسایی موجودیت های چون نهضتهای آزادی بخش ملی پدیده ای جدید است. از آنجا که نهضتهای آزادیبخش به نمایندگی از سوی مردم خود به دفاع از حقوق آنان می پردازند، باید از یک جایگاه قانونی مناسب در نظام بین المللی برخوردار شوند. در این خصوص سازمان ملل متحد جایگاه ویژه ای برای نهضتهای آزادی بخش پیش بینی کرده است. در حال حاضر، نهضت های آزادیبخش می توانند از حقوق زیر برخوردار شوند:ـ امکان شرکت در ارکان مختلف سازمان ملل متحد به عنوان عضو ناظر ـ امکان شرکت در کنفرانس های تدوین حقوق بین الملل به عنوان عضو ناظر ـ برخورداری از حمایت سازمان ملل در جهت رعایت حقوق نهضتهای آزادی بخش در کشورهای خودـ برخورداری از تمینات حقوق جنگ در مخاصمات مسلحانه (موسی زاده، ۱۳۸۹، بایسته های حقوق بین الملل عمومی، ۱۰۶ و ۱۰۷).

 

تصویب پروتکل شماره یک منضم به کنوانسیونهای چهار گانه ژنو (سال۱۹۴۹) نقطه عطفی  در تاریخ نهضتهای رهایی بخش بود ودستاورد بزرگی برای آنها محسوب می شد؛ زیرا به طور قانونی آنها را مورد شناسایی قرار داده و حقوقی را در عرصه بین المللی برای آنها در نظر گرفته بود (صادقی حقیقی، ۱۳۸۳، ۳۴).

 

تا زمانی که حقوق بین الملل شرایط کسب شخصیت بین المللی را در مورد نهضتهای آزادیبخش ملی دقیقا تعیین نکند، ضرورتا پاسخ مشخصی در هر مورد، به شناسایی آنها از سوی جامعه بین المللی، مخصوصا کشورها، بستگی دارد. در چنین خلا حقوقی، شاید بتوان برای شناسایی جنبه تاسیسی قائل شد و آن را به عنوان یکی از عوامل تشکیل دهنده نهضتهای آزادیبخش ملی قلمداد نمود. امروزه، نه تنها برخی از نهضتهای آزادیبخش به شکل سازمان از سوی بعضی کشورها به رسمیت شناخته شده اند، بلکه روابط دیپلماتیک نیز میان آنها برقرار است و حتی در مواردی، کشورها به نهضتهای مذکور اجازه تاسیس نمایندگی دیپلماتیک (تقریبا همچون سفارت) اعطا کرده اند. از جمله اجازه تاسیس سفارت فلسطین به سازمان آزادیبخش فلسطین از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران (ضیائی بیگدلی، ۱۳۹۰، ۳۰۲).

 

در همین راستا در سال ۱۹۷۴، شاهد ترقی مهم در موقعیت سازمان آزادی بخش فلسطین(ساف) بود؛ هنگامی که مجمع عمومی ملل متحد با ۱۰۵ رای در مقابل ۴ رای (و۲۰رای ممتنع)، از ساف دعوت کرد به عنوان نماینده مردم فلسطین در مذاکرات مجمع درباره فلسطین شرکت جوید. مجمع عمومی همچنین موقعیت ناظر را در سازمان ملل و در سال ۱۹۷۵ همین موقعیت را در سازمان خوار و بار کشاورزی ملل متحد که ناظر بر کنفرانس در رم بود به ساف اعطا کرد. در ژانویه ۱۹۷۶، شورای امنیت بحث خود درباره مسائل خاورمیانه را بار رای به اجازه شرکت ساف در مذاکرات با حقوق یک عضو سازمان ملل متحد، آغاز کرد. از به آنجا که موضوع، مسئله ای آیین نامه ای نامیده می شد، تنها رای مخالف ایلات متحده نتوانست از کرسی موقت ساف جلوگیری کند. سپس در سال ۱۹۷۶، ساف به عنوان عضو جدید دولتهای گروه ۷۷ در حال ظهور کنفرانس ملل متحد در براه تجارت و توسعه، که در مانیل برگزار می گردید، پذیرفته شد و در سازمان بین المللی کار، موقعیت ناظر در اختیار گرفت. در ۶ دسامبر ۱۹۷۶، عضویت رای دهنده کامل در اتحادیه عرب به ساف اعطا گردید. تمام این فعالیت ها، موقعیت یک جنبش آزادی بخش را بسیار تقویت کرد، هر چند بسیاری از تحلیلگران و حکومتها، تردیدهایی جدی در این باره پروردند که آیا واقعا باید ساف را نماینده واقعی فلسطینی ها تلقی کرد و یا اینکه باید موقعیت سنتی شورشیان را، همچنانکه در مورد ساف انجام گردید، تغییر داد. اخیرا (دسامبر ۱۹۸۸) مجمع عمومی، نام هیئت نمایندگی ناظر را از «ساف» به فلسطین تغییر داد و یک ماه بعد، شورای امنیت با ۱۱ رای به ۱، ضمن مجاز دانستن آن هیئت به مخاطب ساختن شورا به این هیئت موقعیتی برابر با یک عضو عادی ملل متحد بخشید. تا آن زمان، این کار صرفا از راه حمایت و پشتیبانی یک عضو ملل متحد توانست انجام گیرد. شورای ملی فلسطین در الجزایر، در ۱۵ نوامبر ۱۹۸۸ ایجاد دولت مستقل فلسطین را اعلام کرد. لیکن این«دولت نمادین» با هیچ تعریف پذیرفته شده ای از دولت به عنوان یک شخص حقوقی مطابقت نمی کند: سرزمین آن، در اشغال اسرائیل بود، بیشتر جمعیت مفروض آن، به صورت آواره در دیگر بخشهای خاورمیانه می زیستند و حکومتش نه کاملا سازمان یافته بود و نه عملی موثر به حساب می آمد. سرانجام، ساف پس از اعلام دولت فلسطین، به صورت نهاد رسمی واحد مورد ناسایی کشورهای بیشماری درآمد و این زمانی بود که یاسر عرفات، رئیس آن، با رئیس دولت اسرائیل در پایتخت آمریکا دیدار کرد و موافقتنامه ای را درباره موقعیت خودمختار شهر اریحا و نوار غزه منعقد ساخت (فن گلان، ۱۳۸۶، ۹۴ ـ ۹۳).

 

اما به هر حال با وجود اینکه به رسمیت شناخته شدن نهضتهای رهایی بخش از طرف سازمان های بین الدول اهمیت زیادی دارد اما شرطی نیست که فقدان آن اصل موضوع را منتفی سازد؛ شناسایی از طرف کشورها نیز می تواند در شخصیت بین المللی بخشیدن به نهضتهای رهایی بخش موثر باشد. برداشت و موضع کشورها و سازمان های بین الدول، در زمینه تشخیص جمع بودن شرایط برای اعطای شخصیت بین المللی، در مورد نهضتهای آزادی بخش، به مراتب بیشتر از سایر تابعان بین المللی نقشی قاطع دارد. در عمل، نهضت های رهایی بخش که توسط هیچ کشوری به رسمیت شناخته نشده یا از طرف معدودی از کشورها به رسمیت شناخته شده است به زحمت می تواند در جامعه جهانی پذیرفته شود (کاسسه، ۱۳۷۳، ۱۲۷).

 

اما گذشته از دیدگاه ها و مصلحت های سیاسی در ارتباط با شناسایی نهضتهای آزادی بخش ملی که در برخی موارد سبب می شود تا یک نهضت آزادی بخش ملی مورد شناسایی قرار گیرد یا آن نهضت شناسایی نشود ، باید گفت که در صورت جمع بودن شرایط مورد قبول جامعه ی بین المللی جزء تابعان حقوق بین الملل شمرده خواهد شد و حقوق و تکالیفی درباره آنها بار می گردد، این شرایط عبارتند از: الف)مبارزه علیه استعمار، اشغال خارجی یا رژیم های نژاد پرست باشد، ب)سازمان و تشکیلات منظم داشتن این نهضتها و ج) در عالم واقع نماینده ملت یا مردمی باشند که از آنها دفاع می کند.

 

 

متن کامل پایان نامه حقوق : سازمان های بین المللی غیر دولتی
ارسال شده در 6 دی 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

سازمان های بین المللی غیر دولتی

 

این مساله که سازمان های بین المللی غیر دولتی تابع حقوق بین الملل قلمداد می شوند یا خیر، ابهامات بسیار زیادی را بوجود آورده چرا که از یک طرف سازمان های بین المللی غیر دولتی در ارتباط با بعضی مشخصه های سازمانی شباهت های زیادی به سازمان های بین المللی دولتی دارد و از طرف دیگر به لحاظ اینکه دولت ها تشکیل دهنده این سازمان ها نیستند با سازمان های بین المللی دولتی تفاوت فاحشی دارند. در این قسمت از تحقیق به بررسی این سازمان ها خواهیم پرداخت.

 

۱ : تعریف سازمان های بین المللی غیر دولتی

 

اولین تعریف رسمی که از سازمان های غیر دولتی به عمل آمده، تعریفی است که قطعنامه شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد ارائه نموده و به موجب آن: « هر سازمان بین المللی که در نتیجه انعقاد معاهده میان کشورها به وجود نیامده باشد، سازمان بین المللی غیر دولتی محسوب می شود.» (قطعنامه شماره ۲۸۸، مورخ ۲۷ فوریه ۱۹۵۰). این تعریف از آنجا که جنبه سلبی دارد، چندان کامل نمی نماید. در نتیجه، با بهره گرفتن از عقاید علمای حقوق بین الملل، رویه عمومی بین المللی و اسناد و مدارک بین المللی، تعریف نسبتا جامع زیر ارائه می شود: سازمان غیر دولتی، نهادی است که به ابتکار انحصاری بخش خصوصی و یا مشترک و مختلط با بخش عمومی و خارج از هر گونه توافق بین الدول تاسیس شده است و در آن، اشخاص خصوصی ـ اعم از حقیقی و حقوقی ـ و یا اشخاص عمومی یا تابعیتهای گوناگون را گرد هم می آورد.» سازمان غیر دولتی ممکن است تحت عناوین دیگری، مانند انجمن، جمعیت، موسسه و غیر آنها باشد (ضیائی بیگدلی، ۱۳۹۰، ۲۹۷ ـ ۲۹۶).

 

 

 

۲ : انواع سازمان ها بین المللی غیر دولتی

 

سازمان های بین المللی غیر دولتی به دو گروه تقسیم می شوند:  سازمان بین المللی غیر دولتی انتفاعی مثل شرکت های چند ملیتی ؛ شرکت فراملی یا چند ملیتی، موسسه یا واحد اقتصادی خصوصی ، این شرکت ها و موسسات به دلیل ارتباط تنگاتنگ با حقوق بین الملل اقتصادی در فصل بعد مورد بررسی قرار خواهند گرفت. سازمان های بین المللی غیر دولتی غیر انتفاعی

 

الف : شرایط پذیرش سازمان های بین المللی غیر دولتی در شورای اقتصادی اجتماعی

 

مجمع عمومی در سال ۱۹۴۶ از شورای اقتصادی اجتماعی خواست کمیته ای کارشناسی جهت طبقه بندی سازمان های غیر دولتی غیر انتفاعی تشکیل دهد. کمیته مزبور در سال ۱۹۶۸ ضوابطی را برای فعالیت سازمان های غیر دولتی تعیین و به تصویب شورای اقتصادی و اجتماعی رساند. شورای اقتصادی اجتماعی ضمن پذیرش یک  سازمان بین المللی می تواند به او مقام مشورتی هم اعطا کند. شرایط پذیرش یک سازمان بین المللی غیر دولتی غیر انتفاعی از سوی شورای اقتصادی اجتماعی: الف) موضوع فعالیت سازمان یکی از موضوعات کاری شورای اقتصادی و اجتماعی باشد(اقتصادی، فرهنگی، آموزشی….). ب) اهداف سازمان با اهداف و اصول منشور ملل متحد منطبق باشد. ج) سازمان باید حامی سازمان ملل باشد.د). سازمان باید از منزلت بین المللی برخوردار بوده و ویژگی نماینده بودن را داشته باشد. ه). سازمان دارای مقر بوده و دارای اساسنامه ای باشد که دموکراتیک مصوب شده باشد. و). نمایندگان سازمان مستقل و به نمایندگی از سازمان اقدام کنند. ز). سازمان باید دارای ساختار بین المللی باشد. ح). بودجه سازمان از سوی اعضا و وابستگان تهیه شود. ط) . قابلیت همکاری با شورا را داشته باشد (یعقوبی، ۱۳۹۲،  ۱۸).

 

ب : طبقه بندی سازمان های بین المللی غیر دولتی غیر انتفاعی

 

سازمان های بین المللی غیر دولتی غیر انتفاعی که فعالیت آنها با شورای اقتصادی و اجتماعی هماهنگی دارد: نمونه هایی از سازمان های بین المللی غیر دولتی و غیر انتفاعی که در این گروه قرار دارد: اتحادیه بین المللی زنان، کنفدراسیون  بین المللی آزاد کارگری، اتحادیه جهانی مسلمانان، کنگره جهانی مسلمانان، شورای بین المللی زنان، اتحادیه بین المجالس، اتحادیه انجمن های حلال احمر و صلیب سرخ. ب).سازمان های بین المللی غیر دولتی غیر انتفاعی که دارای صلاحیت و مسئولیت محدود می باشند و فقط در موضوعاتی که مرتبط با وظایف شورای اقتصادی اجتماعی است فعالیت و اظهار نظر می کنند: نمونه هایی از سازمان های بین المللی غیر دولتی و غیر انتفاعی که در این گروه قرار دارد: سازمان عفو بین الملل، کمیته بین المللی صلیب سرخ، کمیسیون بین المللی حقوقدانان، فدارسیون بین المللی حقوق بشر، گروه حقوق اقلیت هاج) سازمان های بین المللی غیر دولتی غیر انتفاعی راستر: سازمان هایی هستند که دارای مقام مشورتی نیستند ولی شورا یا دبیر کل تشخیص می دهد که سازمان های مذکور می توانند در برخی موارد کمک های مفیدی به بحث ها و موضوعات مطرح در ارگان های شورا بکنند. سازمان هایی هم که نزد  آژانس های تخصصی سازمان ملل دارای مقام مشورتی نیستند در این گروه قرار می گیرند. نمونه سازمان بین المللی غیر دولتی واقع در گروه راستر می توان« سازمان آموزشی بین المللی سوسیالیستی» اشاره کرد (یعقوبی، ۱۳۹۲،  ۲۰ ـ ۱۹).

 

پ : سازمان های بین المللی غیر دولتی تابعان منفعل حقوق بین الملل از حیث شرایط و عملکرد

 

در مورد شخصیت حقوقی این سازمانها ۲ نظر وجود دارد که عده ای قائل به شخصیت حقوقی برای آنها و عده ای دیگر نیز معتقد به داشتن شخصیت حقوقی بین المللی برای این سازمانها نیستند گروه دوم که اکثریت علمای حقوق بین الملل را نیز تشکیل می دهند با توجه به اینکه سند مؤسس و اساسنامه اینها مبتنی بر حقوق داخلی است استدلال می کنند و در مقابل نیز موافقین داشتن شخصیت حقوقی بین المللی، با تشبیه عملکرد این سازمانها به سازمان های بین الدولی نظر خود را توجیه می کنند اما به نظر می رسد شخصیت حقوقی را باید با توجه به عملکرد و کارکرد سنجید همانطور که نظریه مشورتی دیوان بین المللی دادگستری در قضیه خسارات وارده به سازمان ملل در سال ۱۹۴۹ نیز وجود شخصیت حقوقی را به واسطه عملکرد می داند نه وجود نمایندگان کشورها. همچنین در اسناد بین المللی نیز با عنایت به ماده ۷۱ منشور سازمان ملل که بحث مشاوره سازمانها با شورای اقتصادی و اجتماعی است و همچنین پیش نویس اتحادیه انجمن های بین المللی که حق شکایت در دادگستری بین المللی را قائل شده می توان قائل به شخصیت حقوقی بین المللی شد (www.eshteghagh.blogfa.com).

 

 

در صورت قبول این مساله که سازمان های بین المللی غیر دولتی دارای شخصیت حقوقی بین المللی هستند باید تاکید کنیم که این سازمان ها تابعان منفعل حقوق بین الملل که مطابق حقوق بین الملل، موضوع حق و تکلیف قرار می گیرند هستند، هر چند کلیه آنها را نمی توان در این چارچوب جای داد. شاید با توسعه و تحول حقوق بین الملل، روزی شاهد آن باشیم که تمامی سازمان های بین المللی غیر دولتی، نه تنها موضوع حق و تکلیف بین المللی واقع شوند، بلکه در وضع و ایجاد قواعد حقوق بین الملل نیز ایفای نقش نمایند (ضیائی بیگدلی، ۱۳۹۰، ۲۹۶).

 

پس باید سازمان های بین المللی غیر دولتی را با توجه به کارکرد آنها در سطح بین المللی تابع حقوق بین الملل دانست البته نه تابعی فعال بلکه تابعی منفعل با محدودیت های مشخص نسبت به سازمان های بین المللی دولتی. ، به هر حال با گسترش فعالیت و حوزه عملکردی این گونه عناصر ، آنها نیز می توانند شبیه به سازمان های بین المللی دولتی به تابع فعال حقوق بین الملل تبدیل گردند.

 

 

 

 

پایان نامه حقوق در مورد تعریف حقوق بین الملل
ارسال شده در 6 دی 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۱ : تعریف حقوق بین الملل

 

امروزه شاخه ای از علم حقوق، با عبارت حقوق بین الملل نامیده می شود و در طی تاریخ تحول خود به نام های متفاوتی موسوم بوده است.  ریشه لغوی «حقوق بین الملل» را باید در کلمه لاتین jus gentium جستجو کرد. این کلمه که به مفهوم حقوق ملل نزدیک تر است، به همین صورت وارد دیگر زبان ها، از جمله فرانسه به صورت droit des genes شده است (ضیائی بیگدلی، ۱۳۹۰، ۵).

 

در حقوق روم، مفهوم jus gentium در مقابل jus civile[1] به معنای مجموعه قواعد حاکم بر روابط بین دولت ها در کلیه زمینه های خصوصی و عمومی به کار برده می شد. این مفهوم شامل اتباع بیگانه و غیر شهروندان نیز می شد. از آنجا که مقررات مربوط به jus gentium چیزی به جز قوانین ملی امپراطوری روم در ارتباط با روابط آن کشور با سایر کشورها و اتباع بیگانه نبوده است، لذا آن مقررات را نمی توان مقررات بین المللی دانست و از این جهت با حقوق بین الملل معاصر که بر توافق و تراضی دولت ها استوار است، تفاوت فاحشی داد (موسی زاده، ۱۳۸۹، بایسته های حقوق بین الملل عمومی، ۵).

 

پایان نامه

 

با توجه به ریشه مفهوم حقوق بین الملل که از روم برخواسته است، ابتدا چند تعریف از چند حقوقدان معاصر بین الملل  در خصوص حقوق بین الملل ذکر می کنیم و سپس بهترین تعریف را از مجموع تعاریف ذکر شده استخراج خواهیم کرد:

 

حقوق بین الملل عبارت از مجموعه قواعد و مقرراتی که هدف از وضع آنها، تامین آسایش همه ملل جهان و استقرار نظم در جامعه بین المللی است و حقوق بین الملل عمومی عبارت از نظام حقوقی جامعه جهانی افراد بشر است که ملل متمدن جهان قواعد و مقررات آن را در روابط فی ما بین خود رعایت می کنند. قواعد و مقرراتی که بر قواعد و مقررات حقوق داخلی آنها اولویت داشته و حاکم بر روابط اتباع حقوق بین الملل یعنی کشورها و سازمان های بین المللی می باشند. به عبارت مختصر حقوق بین الملل عمومی یا حقوق بشر عبارت از تمامی قواعد و مقررات حاکم بر جامعه بین المللی است (عمادزاده،۱۳۷۰ ،۱۷).

 

حقوق بین الملل یا حقوق بین الملل عمومی یا حقوق ملتها، عبارت است از نظامی حقوقی که بر روابط بین دولتها ناظر می باشد (اکهرست، ۱۳۷۳، ۱).

 

حقوق بین الملل، مجموعه ای از اصول ، عرفها و قواعدی است که به گونه ای موثر به عنوان تعهدات الزام آور ، مورد شناسایی دولت های حاکم و دیگر واحد های مشابه واجد شخصیت بین المللی قرار گرفته است؛ این حقوق همچنین به طور فزاینده ای در روابط افراد با دولت ها به کار گرفته می شود . این تعریف از موضوع تا اندازه زیادی با عقیده رایج بسیاری از نویسندگان حقوق بین الملل مطابقت می کند؛ ولی به هیچ وجه بیانگر تنها تعریف مقبول نیست (فن گلان، ۱۳۸۶، ۱۷).

 

حقوق بین الملل شعبه ای از حقوق است که ساختمان حقوقی جامعه بشری را بررسی نموده و روابط اشخاص یا موضوعات تشکیل دهنده این جامعه را که، در حال حاضر دولتها و سازمان های بین الملل و تا اندازه محدودی افراد بشر هستند بنابرقواعد معتبر حقوقی تنظیم می نماید (ذوالعین، ۱۳۸۸، ۲۰).

 

با توجه به نظریه غالب و رای دیوان دایمی دادگستری بین المللی در قضیه لوتوس (۷ سپتامبر ۱۹۲۷)، می توان تعریف جامعی به شرح زیر از حقوق بین الملل ارائه داد :حقوق بین الملل که از شعبات حقوق عمومی است، حقوق جامعه بین المللی است؛ یعنی مجموعه قواعد و مقررات لازم الاجرایی (حقوق موضوعه) که ناشی از روابط بین الملل و تنظیم کننده مناسبات میان اعضای جامعه بین المللی است. این رشته حقوقی ، بر حقوق ملی یا داخلی کشورها تقدم و اولویت داشته و کشورها و سازمان های بین المللی(دولتی) ملزم به رعایت این قواعد در روابط خود هستند. البته، حقوق بین الملل در موارد خاصی، حقوق و تکلیف اشخاص حقیقی عادی، شرکت های خصوصی خارجی (از جمله شرکتهای فراملی یا چند ملیتی )، سازمان های بین المللی غیر دولتی و نهضت های آزادی بخش ملی را نیز معین می کند (ضیائی بیگدلی، ۱۳۹۰، ۱۰ ـ ۹).

 

امروزه حقوق بین الملل به آن دسته از قواعد و ضوابطی اطلاق می گردد که رفتار دولت ها و دیگر نهادهای دارای شخصیت بین المللی را تنظیم می کند؛ برای نمونه می توان به روابط میان افراد و سازمان های بین المللی اشاره نمود. این تعریف، نوپایی و جوان بودن حقوق بین الملل را به تصویر می کشد و مؤید لزوم مشارکت عاملان جدید در عرصه بین المللی است. هر چند دولت ها تابعان اصلی باقی مانده اند، اما دیگر، تابعان انحصاری حقوق بین الملل محسوب نمی شوند. در ابتدا حقوق بین الملل انحصارا به تنظیم روابط میان دولت ها می پرداخت و در خصوص روابط دیپلماتیک و مخاصمات مسلحانه مورد استناد و عمل قرار می گرفت، ولی اینک دیگر چنین نیست (والاس، ۱۳۹۰، ۲ ـ ۱).

 

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

 

با توجه به مجموع تعاریف فوق، می توان جامع ترین تعاریف را از حقوق بین الملل تعاریفی دانست که آقایان ربکا والاس و ضیائی بیگدلی از حقوق بین الملل دارند، چرا که امروزه بدلیل توسعه و گسترش تابعان در عرصه های مختلف حقوق بین الملل نمی توان ، حقوق بین الملل را به روابط میان دولتها و سازمان های بین المللی محدود کرد و مانعی برای توسعه حقوق بین الملل شد، با این تعریف سایر عناصر جامعه بین المللی که قابلیت حضور در جمع تابعان حقوق بین الملل را دارند، در این جمع جای می گیرند.

 

۲ : حقوق اقتصادی

 

در خصوص تعریف حقوق اقتصادی، باید متذکر شد که تا کنون تعریف جامعی از این رشته حقوقی صورت نگرفته است ، و هر طیفی تعریفی خاص از از این رشته دارند که اتفاق نظر را نیز در این خصوص دور از دسترس قرار داده است. در ادامه بررسی خواهیم کرد که چگونه برخی با توجه به تعریف عامی که از حقوق و معنای حقیقی حق دارند آن را به گونه ای تفسیر میکنند و برخی دیگر آن را گرایشی خاص از رشته اقتصاد می دانند و آن را به صورت یک رشته علمی و دانشگاهی در ارتباط با دخالت دولت در اقتصاد تعریف و تحلیل می نمایند. ابتدا تعریفی که حقوق اقتصادی را با توجه به معنای عام حقوق و حق بررسی می کند را مرور می نمائیم:

 

حقوق اقتصادی، به طور قانونی، در پیمان بین المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی محفوظ داشته شده است. این پیمان که در شانزدهم دسامبر سال ۱۹۹۶(همراه پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی) به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسیده،  ده سال بعد به مرحله اجرا گذاشته شد و ۱۴۱ کشور آن را امضا کرده اند. از دولت ها انتظار می رود گام های برای بهبود سطح زندگی مردمانشان بردارند. این امر از راه تامین غذای کافی، پوشاک و مسکن، حق انتخاب شغل، آموزش و دستمزد «عادلانه» حق عضویت در اتحادیه های تجاری و اعتصاب و نیز حق برخوارداری از بهداشت و آموزش، محقق شود (دومونه، ۱۳۸۵، ۳۶).

 

همچنین باید یادآور شد که تامین حقوق وآزادی های فردی واجتماعی جامعه، از مشخصه های اصلی دموکراسی و مردم سالاری است. بر این اساس مجموعه حقوق آحاد جوامع، در فهرست میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ذکر شده و دولت ها بر دفاع و حراست از این حقوق وآزادی ها مکلف شده اند. از آن جمله است حقوق اقتصادی آحاد مردم که به عنوان جزء لاینفک حقوق بشری شناخته شده و از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. هر انسان به عنوان یک موجود اقتصادی، از حقوق گسترده ای برخوردار است که فقط در قالب یک حکومت مردم سالار و دموکراتیک شناسایی می شود و پاسداری از آن وظیفه حکومت است (جامساز، ۱۳۸۵، ۵۵).

 

در این تعریف حقوق اقتصادی همانند دیگر اولیات زندگی مانند حق حیات و حق آزادی بیان تفسیر شده است و به عنوان یک رشته آکادمیک و دانشگاهی به آن نگاه نشده است. اما در تعریف ذیل از زاویه و دید آکادمیک و نوینی به حقوق اقتصادی نگاه شده است:

 

در فرانسه که یکی از کشورهایی است که به صورت جدی این رشته را وارد برنامه های دانشگاهی کرده ، در این که حقوق اقتصادی چیست هنوز اتفاق نظر وجود ندارد. برخی با اصطلاح حقوق اقتصادی به سراغ سؤالاتی از حقوق می روند که مربوط به مداخله دولت در اقتصاد است. اگر با این دید نگاه کنیم آنچه فرانسوی ها در این معنا و مفهوم نگاه می کنند با مفهوم مقررات گذاری (در فرهنگ انگلیسی آمریکایی) بسیار نزدیک می شود. به عبارت دیگر حقوق اقتصادی به معنای قواعد مربوط به مداخله دولت در اقتصاد به کار می رود در این تعبیر، حقوق اقتصادی به شاخه حقوق عمومی سنتی بسیار نزدیک است چون می دانید که رسالت و وظیفه حقوق عمومی و قواعد حقوق عمومی، بیان قواعد مربوط به رابطه فرد و حکومت یا اجزای حکومت با یکدیگر است. سؤال این است که کجا و چطور حاکم و حکومت می تواند در فعالیت های اقتصادی مداخله کند و موارد این مداخله را کدام قاعده حقوقی اساسی تعریف می کند؟ اگر بخواهیم به دید قواعد کلاسیک و تقسیم بندی بزرگ حقوق به حقوق خصوصی و عمومی نگاه کنیم، جایگاه این گونه پرسش ها در حقوق عمومی است که موضوعش تنظیم رابطه دولت و مردم در فعالیت های اقتصادی است (www.aftabir.com).

 

تعریفی که در آن حقوق اقتصادی به عنوان یک گرایشی برای دخالت دولت در اقتصاد ذکر شده است ، به معنای حقوق بین الملل اقتصادی بسیار نزدیک است ، چرا که حقوق بین الملل اقتصادی میدانی است برای بازیگران مختلف در این عرصه در جهت تبادلات اقتصادی و معنای اولیه بیشتر مرتبط است با گرایش حقوق بشر در عالم حقوق بین الملل.

 

۳ : حقوق بین الملل اقتصادی

 

 

 

یکی از ویژگی های بارز حقوق بین الملل معاصر این ست که این حقوق از انشعابات تخصصی فراوانی که در کنار هم قرار گرفته اند تشکیل شده است. هر یک از این انشعابات در دید کلی حقوق بین الملل، خصایص متفاوتی از عملکردهای حل و فصل اختلافات گرفته تا نحوه مدیریت و تخصیص منابع را دارند                           (simma and pulkwski, 2006, p.483).

 

 

 

نویسندگان خارجی تنظیم روابط عادی اقتصادی بین کشورها و همچنین استفاده از اقدامات اقتصادی در راستای منع توسل غیر قانونی به زور را موضوع کار حقوق دانان قلمداد می نمایند. اما آنچه همواره باید مورد توجه قرار گیرد این است که حقوق بین الملل اقتصادی، اولا، موضوع پویایی است و، ثانیا، موضوعی است که هر نویسنده با تلقی و برداشت خاص خود ار مسائل اقتصادی و مقررات حقوقی مربوطه به آن پرداخته و بحث کرده است ( فوکس ات ال، ۱۳۷۸، ۲۳۶).

 

 

 

در فرانسه در سال ۱۹۷۹ توسط گروه فرانسوی اجلاس حقوق بین الملل برگزار شد و کتابهایی در زمینه حقوق بین الملل اقتصادی منتشر گردید                          (Carrcau and Juiliad, 1990, p.154) .

 

اکنون باید ببینیم حقوقدانان حقوق بین الملل عمومی چگونه حقوق بین الملل اقتصادی را تعریف میکنند:

 

تعاریف حقوق بین الملل اقتصادی به سه دسته تقسیم میشوند: معیارهای تشخیص آنها ممکن است: الف) منشأ الزام حقوقی[۲]، یا ب) محتوای موضوع[۳] باشد و یا ج)هدف غایی[۴] که باید حاصل گردد:

 

الف) منشآ الزام حقوقی: از دیدگاه این نویسندگان حقوق بین الملل اقتصادی همان قواعد حقوق بین الملل عمومی حاکم بر روابط اقتصادی بین الملل است. ورلورنون تمات در این باره چنین اظهار میدارد: «مجموعه قواعد در خصوص مناسبات اقتصادی فراملی که بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از معاهدات حقوق بین الملل عمومی نشأت گرفته اند ( فوکس ات ال، ۱۳۷۸، ۲۳۶).

 

 ب) محتوای موضوع: گروه دوم حقوق بین الملل اقتصادی را با مراجعه به محتوای موضوع تعریف مینماید. پترزمن[۵]ترجیح میدهد که در مقابل« حقوق اقتصاد بین الملل[۶] سخن بگوید. وی عنوان اخیر را اینگونه تعریف می نماید« نوعی وحدت عملی مقررات خصوصی، ملی وبین المللی در مورد اقتصاد جهانی که نتیجتا در برگیرنده حقوق خصوصی، ملی و بین المللی در مورد اقتصاد جهانی که نتیجتاً در برگیرنده حقوق خصوصی، حقوق عمومی [ ملی] و حقوق بین الملل عمومی میباشد». شوارزنبرگر در حدود سال ۱۹۶۶، تعریفی را عرضه میدهد که هر دو روش را در بر میگیرد: «حقوق بین الملل اقتصادی[۷] شعبهای از حقوق بین الملل عمومی است که به مسائل ذیل مربوط است : ۱٫ مالکیت و بهره برداری از منابع طبیعی؛ ۲٫ تولید وتوزیع کالا؛ ۳٫ معاملات بین المللی غیرمادی با خصوصیت اقتصادی و مالی، پول و مالیه و خدمات مربوط به آنها؛ ۴٫ وضعیت و تشکیلات اشخاصی که به فعالیتهای فوق اشتغال دارند ( فوکس ات ال، ۱۳۷۸، ۲۴۵ ـ ۲۴۴).

 

ج) هدف غایی: گروه سوم گروهی است که طرفدار هدف غایی است، که باید بدان دست یافت. دیدگاه این گروه را میتوان به بهترین وجه با مراجعه به موضع طرفداران «نظم نوین اقتصادی بین الملل»[۸] تشریح نمود. به عقیده این گروه هدف حقوق بین الملل اقتصادی تنظیم اقتصاد بین المللی در جهت ایجاد جایگاه مناسبی برای کشورهای در حال توسعه جهان سوم میباشد. «فلوری»[۹] حقوق بین الملل اقتصادی را مترادف« حقوق توسعه»[۱۰] میداند که، به تعبیر «پله»[۱۱] مربوط به مرحله سوم یعنی« استعمارزدایی»[۱۲] میشود.«حقوق توسعه» کشورهای صنعتی غربی را بدست آورند (فوکس ات ال، ۱۳۷۸، ۲۴۶).

 

ولی از طرف دیگر، بعضی از حقوقدانان، حقوق بین الملل اقتصادی را از حقوق بین الملل عمومی مجزا دانسته، معتقدند که حقوق بین الملل اقتصادی دارای نظام خاصی است و به عنوان رشته ای مستقل از حقوق بین الملل عمومی در دانشکده های حقوق ارائه می گردد. بسیار روشن است که در دنیای امروز مفهوم عینی حقوق بین الملل عمومی در ارتباطات اقتصادی بین تابعان حقوق بین المل  متجلی می گردد (شمسائی، ۱۳۸۵ ، ۸).

 

بهترین تعریف از حقوق بین الملل اقتصادی تعریفی می باشد که واقعیات امروز این گرایش را نمایانگر شود، و جامعیت داشته باشد، و به نظر می رسد تعریفی که در ذیل آمده است، تعریفی دقیق و متناسب با شرایط اقتصادی حاکم بر روابط بین المللی باشد.

 

حقوق بین الملل اقتصادی در گسترده ترین مفهوم، به آن دسته از قواعد حقوق بین الملل عمومی اطلاق می شود که مستقیما بر مبادلات اقتصادی میان تابعان حقوق بین الملل حاکم است. بر این اساس نیک پیداست که حقوق بین الملل اقتصادی ، فقط بخشی ـ هر چند مهم ـ از کل نظام حقوق بین الملل را پوشش می دهد. این نکته برای کسانی که اعتقاد دارند حقوق بین الملل اقتصادی جدای از حقوق بین الملل عمومی نظامی خاص خود است یا باید باشد، بسی ناخوشایند می نماید. چنین امری هر چند ممکن است برای افزایش مناصب آکادمیک (دانشگاهی) در رشته حقوق بین الملل مفید و سودمند قلمداد شود، اما حقوق بین الملل اقتصادی آنچنان با نظام حقوق بین الملل عمومی در آمیخته است که چنین انفکاک و جدایی برای حقوق بین الملل عمومی مشکل ساز خواهد شد. روابط مسالمت آمیز میان تابعان حقوق بین الملل تا حد زیادی مستقیما به مبادلات اقتصادی میان آنها بستگی دارد ( زایدل هوهن فلدرن ، ۱۳۹۱، ۲۶ ـ ۲۵).

 

[۱] حقوق مدنی

 

[۲] Authority Legal (Source of)

 

[۳] Content of Subqect

 

[۴] Obqective

 

[۵] Petersmann

 

[۶] the law of the international economy

 

[۷] International Economic Law

 

[۸] New International Economic Order

 

[۹] Flory

 

[۱۰] Ie droit dudevlopment

 

[۱۱] Pellet

 

[۱۲] Self-Determination

 

 

جهانی شدن اقتصاد
ارسال شده در 6 دی 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

 

 

 

 

جهانی شدن اقتصاد از دیدگاه حقوقی و سیاسی آن به مفهوم در نظر گرفتن کمترین نقش برای حدود مرزهای جغرافیایی کشورها در فعالیت های اقتصادی از قبیل تجارت، سرمایه گذاری، تولید و نقل و انتقالات مالی است. در اذهان عمومی، جهانی شدن به عنوان پدیده ای فراگیر یک معنای مادی و اقتصادی دارد که در داخل آن تجارت آزاد لحاظ می شود. بنابراین، در جهانی شدن اقتصاد هدف اصلی این است که یک بازار آزاد اقتصادی به وجود آید و کلیه موانع تجارت از بین برود (توسلی نائینی، ۱۳۸۴، ۱۷).

 

مقاله - متن کامل - پایان نامه

 

جهانی شدن اقتصاد زمانی تحقق پیدا می کند که حدود جغرافیایی و حاکمیت ملی در فعالیتهای اقتصادی از قبیل تجارت، سرمایه گذاری، تولید و انتقالات مالی کمترین نقش را داشته باشد (زایدل هوهن فلدرن، ۱۳۹۱، ۴۲).

 

جهانی شدن آمیزه ای از روندهای گوناگونی است که در ابعاد مختلف تجلی می یابد. مجموعه ای از بایسته ها در روند تاثیر گذاری شکل می گیرند که نهایتا پیامدهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مختلفی را به بار می آورند (سیمبر، ۱۳۸۱، ۷۱).

 

جهانی شدن مترادف با بین المللی شدن نیست. بین المللی شدن بیشتر ناظر به مفهومی است که از روابط رسمی بین دولتها یا نوع ویژه ای از روابط رسمی چند جانبه بین موسسه های فراملی انتزاع می شود، در صورتی که جهانی شدن به روندهای فراگیر، هم در فضای خصوصی و هم در فضای عمومی اشاره دارد. حوزه بین المللی کردن محدود و حوزه جهانی شدن بسیار گسترده است و تمام افراد را در بر می گیرد. سرعت و کیفیت روابط در دوره جهانی شدن نیز از قدرت بیشتری نسبت به روابط بین المللی رسمی برخوردار است. مفهوم جهانی سازی، هم به یکپارچگی جهان هم به تراکم آگاهی نسبت به جهان به عنوان یک کل دلالت می کند. فرایند و تمایلی که توصیف کننده این مفهوم است، با وجود برخی گسست ها، در طول تاریخ بشر وجود داشته و هم اینک نیز به یک موضوع مهم در کانون توجه سیاستمداران و پژوهشگران در زمینه های مختلف و به یکی از پر استفاده ترین و رایج ترین مفاهیم علوم انسانی، تبدیل شده است. این مفهوم وقتی با شکل و ماهیت تجدد ارتباط پیدا می کند، به تحولات نوینی در زندگی انسان اشاره می کند که به نظر تازگی دارد و تمرکز آن بر سده بیستم به این سو قرار می گیرد که یکپارچگی جهانی و آگاهی نسبت به جهان به عنوان یک کل و مجموعه ی به هم پیوسته، شتاب فزاینده ای یافته است (والی نژاد، ۱۳۸۵ ، ۲۴).

 

 

جهانی شدن در حقیقت تحول بنیادین در نخستین عرصه فعالیت های اقتصادی انسانی یعنی بازار به وجود آورد.در این مسیر، سیستم های اقتصادی ملی در گذر از بازار های ملی به سوی بازارهای بین المللی به عنوان زیر مجموعه ای از یک بازار فرا ملی قرار می گیرند. در این بازار فراملی، یک طیف گسترده از کالاها و خدمات مورد مبادله قرار می گیرد و در آن پول، سرمایه و حتی کار یا نیروی انسانی نیز در حال گردش است. در این روند، پروژه های داخلی به سمت پروژه های خارجی دارای بازده هدایت می شوند (توسلی نائینی، ۱۳۸۴، ۱۸).

 

جهانی شدن اقتصاد، سیاست های جهانی را نیز متحول ساخته است و آن را به نظامی فرسوی نظام میتنی بر دولت های ملی سوق می دهد. نظام سنتی به طور فزاینده ای به واسطه ی عوامل گوناگونی مورد چالش جدی قرار گرفته است. اگر چه به نظر می رسد در عصر جهانی شدن اقتصاد، نظام دولت های ملی کماکان به عنوان یک زیر مجموعه بسیار مهم در جهان سیاست باقی خواهد ماند (سیمبر، ۱۳۸۱، ۷۴ ـ ۷۳).

 

جهانی شدن سبب شد که دید اعضای جامعه بین المللی نسبت به نوع روابط اقتصادی میان یکدیگر تغییر کند و به جای اقدامات یکجانبه با اقدامات هماهنگ کلیه اعضای جامعه جهانی نقش مفید و مثبت تری را برای ثبات اقتصاد جهانی ایفا کنند. نابراین روند جهانی شدن عامل مهمی در تحول حقوق بین الملل اقتصادی در یک قرن اخیر تلقی می شود. هر چه به سمت جهانی شدن به معنای واقعی کلمه برویم ارتباطات بین المللی در خصوص اقتصاد بیشتر می گردد و مرزها روز به روز زوال بیشتری پیدا می کنند و اینها همه سبب می گردند که تحولات حقوق بین المل اقتصادی تسریع پیدا نمایند، همانگونه که قبل از این هم جهانی شدن عاملی برای تحول تاریخی حقوق بین الملل اقتصادی بوده است.

 

۲ : ایجاد سازمان های بین المللی

 

تاریخ جامعه بشری آکنده از وقایع مختلفی است که برخی از آنها پیشرفت های مادی و معنوی فراوان به ارمغان آورده و بعضی نیز بشریت را به مصائب و خسارات بسیار مبتلا ساخته است. به هر حال یکی از مهمترین آثار و نتایج تحولات مختلف در دو قرن اخیر، گسترش روابط بین المللی بوده است. به واقع از قرن نوزدهم به بعد روابط غالبا دوجانبه و دیپلماتیک دولتها به تدریج با افزایش وابستگی متقابل چنان متحول شد که همکاری سازمان یافته آنها به عنوان ضرورت اساسی زیست بین المللی اهمیتی مضاعف یافت. این حرکت ابتدا در حوزه مسائل فنی(که سرشت سیاسی کمتری داشتند) و با ایجاد کمیسیون های رودخانه ای و اتحادیه های بین المللی آغاز شد و سپس با تکیه بر مبانی مستحکم سیاسی و حقوقی به سایر عرصه های بین المللی نیز نفوذ کرد (زمانی،۱۳۸۸ ،۱۳).

 

از نیمه دوم قرن نوزدهم گرایش کشورها به تشکیل تجمعاتی همانند سازمان های بین المللی امروزی، بیش از پیش مشهود بود. نخست می توان« صلح وستفالی» در سال ۱۶۴۸ که ناشی از یک کنفرانس بین المللی بود اشاره کرد. بعدها، در قرن نوزدهم کنفرانس های متعددی برپا شد که هر یک به انعقاد معاهدات گوناگونی منجر شدند. از جمله پس از جنگ های ناپلئونی، صلح نامه هایی از طریق «کنگره وین» در ۱۸۱۵ بین کشورهای اروپایی منعقد شد. همچنین پس از پایان جنگ جهانی اول، مذاکرات صلح پاریس در سال ۱۹۱۸ نهایتا منجر به انعقاد «معاهدات ورسای» در سال ۱۹۱۹ گردید (موسی زاده، ۱۳۸۹ ، سازمان های بین المللی، ۲۴ ـ ۲۳).

 

این تجمعات کم کم و در ادامه سبب ایجاد سازمان های بین المللی دولتی و غیر به صورت سازمان یافته و منظم گردید.

 

بروز انقلابات علمی و صتعتی سبب افزایش وابستگی متقابل دولتها گردیدند، و این نیز به نوبه خود منشا گسترش فعالیتهای جمعی آنها شد. این انقلابات سبب توسعه و پیشرفت عظیمی در عرصه های مختلف فعالیت بشری از جمله حمل و نقل، ارتباطات، مبادلات و … شدند و همچنین نیازهای جدید را بوجود آوردند؛ نیازهایی که دولتها خود به تنهایی پاسخگوی آنها نبودند. این نیازها همراه با برخی منافع مشترک مانند صلح، توسعه، دموکراسی، حفظ محیط زیست و … دولتها را با چالش جدی روبرو نمودند، بطوریکه آنها بزودی دریافتند که این مسائل حتی در چارچوب روابط دوجانبه قابل حل نیستند و ملزم به همکاری وسیع تری می باشند. آنها برای تحقق بخشیدن به این همکاری و به دلیل نهادینه نبودن جامعه بین المللی به کنگره ها، کنفرانس های بین المللی و معاهدات چند جانبه روی آوردند. معهذا اندک زمانی نگذشت که عدم کفایت چنین فنونی برای تنطیم همکاری در عرصه های مختلف هویدا گردید. از اینجا بود که دولتها برای تداوم همکاری های خود به ایجاد نهادهایی پرداختند که بتوانند با حیات و ارده مستقل از آنها  به اهداف مشترکشان جامه عمل بپوشانند. بدین ترتیب اولین سازمان های بین المللی، در مفهوم امروزین خود، پا به عرصه وجود گذاشتند و توانستند در اندک زمانی گسترش و تنوع قابل توجهی یابند بطوریکه امروزه بسیاری از ابعاد زندگی و فعالیتهای بشری را تحت پوشش خود قرار داده اند (بیگ زاده، ۱۳۹۱، ۴۸).

 

تجارت و ارتباطات روز افزون بین المللی باعث و دلیل مهم پیدایش و توسعه سازمان های بین المللی بوده است. پیشرفت مکانیسم های ارتباطی و گسترش تجارت بین المللی نیاز به تاسیس نهادهایی را مشهود ساخت که بر اساس مقررات خاصی فعالیت کنند (موسی زاده، ۱۳۸۹، سازمان های بین المللی، ۲۳).

 

مشکلات اقتصادی می طلبند که در سطح جهانی و به ویژه در چارچوب سازمان های بین المللی مورد بحث قرار گیرند؛ چون که اجرای سیاست های اقتصادی در چارچوب های ملی منجر به عدم ایجاد یک اقتصاد واحد جهانی می گردد.گردش نسبتا آزاد سرمایه و کالا در قرن ۱۹، به علت بروز بحران ها و جنگ ها جای خود را به نظارت و کنترل مبادلات داد. در این میان برخی کشور فقیر و برخی کشورها غنی شدند. عدم تعادل اقتصادی دیگری در پی استقلال سرزمینها و خلقهای  تحت سلطه ایجاد شد. کشورهای جدید الاستقلال تقریبا همگی در وضعیت بسیار نامساعد اقتصاد به استقلال سیاسی دست یافتند. آنها به این عقب ماندگی خود نیز واقف بودند و می دانستند که این عقب ماندگی استقلال سیاسی شان را نیز تهدید می کند. اما وضعیت اقتصادی آنها هر روز بحرانی تر می شد. آگاهی از این امر که عدم تعادل اقتصادی نمی تواند در نهایت برای هیچ یک از کشورهای جهان مفید باشد، از میان بردن آن را ضروری می نمود و برای آن باید همکاری فیمابین اعضای جامعه بین المللی تحقق می یافت. این همکاری هم بالطبع نیاز به نهاد یا نهادهای بین المللی داشت، و این عاملی بود که سبب رشد سازمان های بین المللی گردید (بیگ زاده، ۱۳۹۱، ۷۷ ـ ۷۶).

 

در روش مارکسیستی تحلیل سازمان های بین المللی آمده است که مارکسیسم با تحلیل طبقاتی خود از جامعه معتقد است که روابط بین المللی بطور اساسی تعارضی است، زیرا سرمایه داری مبتنی بر استثمار فقرا توسط اغنیا می باشد. در تئوری مارکسیسم دولت نماینده سلطه اقتصادی طبقه حاکمه است و آن است که منافع جامعه را تعیین و مشخص می کند. بنابراین عامل اقتصادی باید به عنوان عامل اصلی در روابط بین المللی لحاظ شود. به نظر مارکسیست ها ماهیت سازمان های بین المللی با نظم اقتصادی مشخص می شود. سازمان های بین المللی معاصر در کل منعکس کننده و مشروع کننده اعمال سرمایه داری جهانی است. بانک جهانی و صندوق بین المللی پول سازوکارهای بارز سلطه سرمایه داری می باشند. پس سازمان های بین المللی حافظ منافع سرمایه داری به ویژه سرمایه داری فراملی و جهانی می باشند (بیگ زاده، ۱۳۹۱، ۵۵).

 

شاید اگر تفکرات ناسیونالیستی بر حقوق بین الملل حاکم بود در حال حاضر کمترین سازمان بین المللی موفقی را می یافتیم در نتیجه توسعه حقوق بین الملل اقتصادی به اندازه ای که امروز وجود دارد را مشاهده نمی کردیم، در هر صورت بخش عمده ای از روابط اقتصادی بین المللی در سازمان های بین المللی شکل گرفته است و تحول در حقوق بین الملل اقتصادی نوین مدیون سازمان های بین المللی و توافق دولت ها در قالب این گونه سازمان ها می باشند، چرا که اگر اینگونه سازمان ها و جود نداشتند، هیچگاه توافقات برای حل مشکلات اقتصادی در سطح جامعه بین الملل به این گستردگی شکل نمی گرفت. بنابراین ایجاد سازمان های بین المللی را باید دلیلی محکم برای تحولات حقوق بین الملل اقتصادی به حساب بیاوریم.

 

۳ : کنفرانس برتون وودز

 

کنفرانس برتون وودز[۱] در سال ۱۹۴۴ ساختار اقتصادی جهان بعد از جنگ جهانی دوم بر اساس سیستم آمریکایی اقتصاد جهانی لیبرال شکل گرفت. آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بعنوان قدرت برتر نظامی و اقتصادی و سیاسی مطرح شد و سیستم اقتصادی جهان بر اساس اندیشه های هری دکستر وایت و جان مینارد کینز شکل گرفت. رهنمود های  شامل: اول. التزام به تجارت بر اساس اندیشه های لیبرالیسم از طریق مذاکره در مورد مواردی که قبلا توافق نشده است؛ دوم توافق در مسائل جاری برای گسترش تجارت آزاد و سوم موافقت برای ثابت نگه داشتن مبادلات مالی و ارزش پول بود (www.fa.wikipedia.org).

 

آنچه هم اکنون بعد از دو نسل قابل ذکر است این است که طراحی و مذاکره در انگلیس و ایالات متحده در سال ۱۹۴۲، زمانی که نتیجه جنگ جهانی دوم اصلا روشن نبود، آغاز شد و در جولای ۱۹۴۴، نه ماه پیش از امضای منشور ملل متحد، ده ماه قبل از پایان جنگ در اروپا، و بیش از یک سال قبل از پایان جنگ در اروپا و بیش از یک سال قبل از پایان جنگ در منطقه اقیانوس آرام، نمایندگان ۴۴ کشور توانستند در مورد طرحی برای اقتصاد بین المللی پس از جنگ به توافق برسند که حدود ربع قرن تقریبا بدون تغییر ماند، و حتی در دنیای بسیار دگرگون شده همچنان اهمیت بسزایی دارد. لرد کینز در سال ۱۹۴۲ نوشته بود که فقط یک عمل تاسیسی واحد، که با وحدت هدف و قدرت به تحقق چیزهای بهتر میسر می شود. وحدت و امیدی که حاصل جنگ بود، می تواند یک نهاد پولی بین المللی به وجود آورد. این وحدت هدف و قوت امید از دهه ۱۹۴۰ به این سو تکرار نشده است (لونفلد،۱۳۹۰، حقوق بین الملل اقتصادی، ۶۲۶ ـ ۶۲۵).

 

این کنفرانس دارای دو هدف اصلی بوده است؛ اول، نرخ ثابت سیستم پولی بین المللی و دوم، ایجاد رژیم مبادله بود. هدف اول قاعده مند کردن و وحدت رویه اقدامات بانک جهانی‌ و صندوق بین المللی پول و بعد ها گات بود. هدف دوم کنفرانس پیگیری ثبات کینزی و سیاست های رفاه اجتماعی است. در سیستم برتون وودز محدودیت هایی وجود داشت که بعد جنگ جهانی نمودار شد با رشد اقتصادی کشورهای اروپایی و ژاپن و سایر مناطق و رکود اقتصادی آمریکا در دهه ۱۹۷۰ باعث شد آمریکا حمایت خود را از سیسنم برتون وودز را برداشت و برابری قیمت دلار و طلا از بین رفت و دلار مبنی قرار گرفت. گات کم کم تبدیل به سازمان تجارت جهانی شد که رویکرد جدیدی را در اقتصاد جهانی داشت (www.fa.wikipedia.org).

 

کنفرانس برتوون وودز دو سازمان مالی دائمی ایجاد کرد، صندوق بین المللی پول و بانک بین المللی ترمیم و توسعه (بانک جهانی)، که هر دو برای عضویت همه کشورها طراحی شده بود و بر پایه در اختیار گذاشتن منابع از سوی همه اعضا استوار بود. بانک جهانی می بایست وقف توسعه اقتصادی دراز مدت می شد، نخست بازسازی کشورهای ویران شده در جنگ جهانی دوم، و سپس توسعه کشورهایی که هنوز در قافله اصلی اقتصادی جای نداشتند. صندوق بین المللی پول به دولت ها امکان می داد به ثبات مالی همراه رشددست یابند، و این از طریق در اختیار گذاشتن منابع صندوق برای اهداف سازگار با اساسنامه عملی می شد(لوونفلد، ۱۳۹۰، حقوق بین الملل اقتصادی، ۶۲۶) .

 

دلیل این که برتوون وودز را تحولی در حقوق بین الملل اقتصادی می دانیم این می باشد که، این ابتکار ایجاد شده پس از جنگ جهانی دوم برای اولین بار سیستمی نوین و جدید در قالب و قامت اقتصاد جهانی در عرصه روابط بین الملل ایجاد کرد که بعدها و با اصلاحیه های بعدی شکل کامل و جامع را به خود گرفت، که در تمامی بحران های اقتصادی در سطح جهان نقش آفرینی می کرد و هیچ گاه نمی توان این نقطه شروع یعنی کنفرانس برتوون وودز، مساله ای عادی در سطح حقوق بین الملل اقتصادی دانست، بلکه این کنفرانس آغاز شکل گیری تحولی عظیم در عرصه مبادلات پولی و ارزی می باشد که خود از اولیات اقتصاد در قرن اخیر در سطح بین المللی است. به نظر می رسد تاریخ تحول حقوق بین الملل اقتصادی دقیقا با تاریخ تحول حقوق بین الملل به معنای عام خود گره خورده باشد ، و تحول این گرایش از حقوق بین الملل را، باید با پیدایش سازمان های بین المللی که دخیل در امر اقتصادی میان دولت ها می باشند و در پی آن جهانی شدن اقتصاد یکی دانست. تشکیل کنفرانس های بین المللی و سازمان های بین المللی که نمایندگان دولت ها در آن حضور داشتند، مهمترین راه دست یابی به حل مسالمت آمیز اختلافات بود که حل مشکلات و موانع اقتصادی در سطح جامعه بین المللی نیز از این مسیر امکان پذیر تر می گشت.

 

بخش دوم : گسترش منابع حقوق بین الملل در حقوق بین الملل اقتصادی

 

 

 

به این دلیل که خواستگاه حقوق بین الملل اقتصادی، حقوق بین الملل عمومی می باشد، قاعدتا در منابع نیز مشابهات فراوانی با یکدیگر خواهند داشت.

 

آنچه را که ما منبع حقوق بین الملل می نامیم ترجمه ای است از عنوان، sources du droit international و یاsources of international law  که در زبان های فرانسه و انگلیسی به کار می رود. source در لغت به معنی چشمه و سرچشمه است. علت این تسمیه را می توان چنین توجیه نمود که اگر، حقوق بین الملل را به صورت برکه آبی تصور کنیم، در اصل چشمه هایی جاری شده و به هم پیوسته و در گودالی ریخته تا تشکیل این برکه آب را داده است (ذوالعین، ۱۳۸۸ ،۶۱۹).

 

قواعد و ضوابط هر نظام حقوقی، اعتبار خود را از منابع آن اخذ می کنند. واژه منبع این مساله را که قانون چیست و در کجا یافت می شود، تبیین می کند. در نظام حقوق داخلی پیشرفته می توان منابع را با توجه به قوانین مصوب پارلمان و تصمیمات قضایی به سهولت تشخیص داد. با وجود این ، در عرصه بین المللی نه مرجع قانونگذاری برای وضع قانون وجود دارد، و نه دادگاهی بین المللی که کلیه اعضای جامعه بین المللی مجبور باشند جهت رفع اختلافات خود با آنجا رجوع نمایند. به علاوه نظام حقوق بین الملل بر خلاف اغلب نظام های حقوقی ملی دارای قانون اساسی مدون نیست. هیچ قانون اساسی بین المللی که بتواند اقتدار ارکان اصلی جامعه بین المللی یعنی دولت ها را تعیین نموده، به آنها تفویض اختیار کند، و روش های اعمال آن اختیارات را مشخص سازد، وجود ندارد. در نبود چنین منابعی، ارزش و اعتبار قانونی قواعد ادعایی حقوق بین الملل چگونه احراز می شود؟ پاسخ عملی این پرسش را می توان در مفاد ماده ۳۸ اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری جست و جو کرد. ماده ۳ به واژه منابع اشاره نمی کند، بلکه تصریح می نماید که دیوان چگونه می بایست در اختلافاتی که برای حل و فصل به آن ارجاع می شود، تصمیم بگیرد. ماده ۳۸ اساسنامه مقرر می دارد: دیوان که ماموریت دارد اختلافاتی که به آن ارجاع می شود طبق حقوق بین الملل حل و فصل نماید موازین زیر را اعمال نماید: الف) کنوانسیون بین المللی عام و خاص که تعیین کننده قواعدی هستند که طرف های اختلاف آن قواعد را صریحا به رسمیت شناخته اند؛ ب) عرف بین المللی به منزله رویه عمومی که به  قانون پذیرفته شده است؛ ج) اصول کلی حقوقی که توسط ملل متمدن پذیرفته شده است؛ د) با رعایت مفاد ماده ۵۹، تصمیمات قضائی و آموزه های برجسته ترین حقوقدانان ملل مختلف به منزله ابزارهایی فرعی جهت تعیین قواعد حقوقی (ربکا والاس، ص ۱۲ ـ ۱۱).

 

اما در باب منابع حقوق بین الملل بین طرفداران مکتب علمی تحققی و طرفداران مکتب علمی تعینی اختلاف نظر وجود دارد: دسته اول معتقدند تنها منبع حقوق بین الملل آرای متوافق کشورهاست که یا به طور صریح بیان می شود(معاهده) و یا به طور ضمنی(عرف و عادت). دسته دوم عقیده دارند منابع حقوق بین الملل به دو قسمت تقسیم می شود: یکی منابع خلاق یا مادی (افکار عمومی، مفهوم عدالت، وجدان دسته جمعی، اعمال اقتصادی، ملاحضات سیاسی، عقیدتی، اخلاقی یا مذهبی …) و دیگری منابع غیر خلاق یا صوری (معاهده، عرف و عادت…) به نظر آنها منابع خلاق، منابع حقیقی و اصلی حقوق می باشند زیرا منابع صوری خالق حقوق نبوده و تنها مفهوم و مفاد آن را تعیین و تدوین می کنند (عماد زاده، ۱۳۷۰، ۲۲).

 

با تمام تفاسیری که در بالا ذکر شد باید یادآور شویم که حقوق بین الملل اقتصادی، جزئی از حقوق بین الملل سنتی است؛ در نتیجه منابع احصا شده در بند یک ماده ۳۸ اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری، منابع حقوق بین الملل نیز به شمار می روند(زایدل هوهن فلدرن، ۱۳۹۱، ۸۷).

 

نویسندگانی که موضوع حقوق بین الملل اقتصادی را با تکیه بر منشأ الزام حقوقی تعریف میکنند این است که دولتها و سازمان های بین المللی  میتوانند تابعان حقوق بین الملل اقتصادی به شمار روند. بنابراین مطالعه اعمال دولتها و سازمان های بین المللی ، توافق نامه های منعقده بین دولتها ومعاهدات مؤسس سازمان های اقتصادی بین المللی ، موضوعات مورد بحث این رشته میباشند ونتیجتاً منابع مادی آن در برگیرنده توافق نامه های بین المللی ، جهانی، منطقه ای و دو جانبه میباشند ( فوکس ات ال، ۱۳۷۸، ۲۴۹).

 

ولی طرفداران سایر تعاریف از حقوق بین الملل اقتصادی حدود منابع را توسعه میدهند. برای مثال پترزمن یکی از اهداف تنظیم اقتصاد بین المللی را کاهش قدرت یکجانبه دولت در کنترل مسائل تجاری میداند. وی مطالعه موضوع مورد بحث به سایر بازیگرانی که اثر قابل ملاحظه ای بر اقتصاد بین المللی دارند نظیر شرکت های چندملیتی، آژانس ها یا ارگانهای فرعی دولتها که با یکدیگر کار میکنند مثل کمیته بانکهای مرکزی، پروژه فرودگاه باسل- مولهاوس[۲] و سازمان های غیر دولتی مانند اتاق بازرگانی بین المللی[۳] و اتحادیه بین المللی حفاظت طبیعت ومنابع طبیعی[۴]، را گسترش میدهد. بدین طریق پترزمن قلمرو منابع مربوطه را، بویژه در زمینه سرمایه گذاری خارجی، بسط میدهد؛ بنابراین اسناد مربوط به فعالیتهای شرکت فراملی، مانند مقررات راهنمای اتاق بازرگانی بین المللی در خصوص سرمایه گذاری بین المللی (۱۹۷۲)، بیانیه های سه گانه سازمان بین المللی کار راجع به اصول مربوط به چند ملیتی ها و سیاست اجتماعی( ۱۹۷۷ ) ، بیانیه سازمان همکاری و توسعه اقتصادی[۵] در مورد سرمایه گذاری بین المللی وشرکتهای چند ملیتی(۱۹۷۶ )، پیش نویس شورای اقتصادی واجتماعی سازمان ملل[۶] در مورد مقررات رفتار شرکتهای فراملی (۱۹۸۷ ) همگی مربوط خواهندبود (فوکس ات ال، ۱۳۷۸، ۲۵۲ ـ ۲۵۳).

 

با توجه به تعریفی که در بخش قبل از حقوق بین الملل اقتصادی داشتیم، و حقوق بین الملل اقتصادی را قسمتی از حقوق بین الملل  دانستیم ، در نتیجه منابع این گرایش از حقوق بین الملل نمی تواند از خود حقوق بین الملل جدا باشد و عمدتا منابع حقوق بین الملل اقتصادی ، همان منابع حقوق بین الملل عمومی قلمداد می گردد، در این میان منابع حقوق بین الملل اقتصادی علاوه بر منابع اصلی حقوق بین الملل، منابع نوینی را شامل می شوند که خود عاملی برای توسعه و بسط منابع در حقوق بین المل شده است که از جمله آنها می توان به قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد، حقوق بین المل اقتصادی نرم و قوام نیافته و قراردادهای میان دولت و سرمایه گذار خارجی اشاره کرد که در ادامه به بررسی همه آنها خواهیم پرداخت.

 

گفتاراول : معاهدات

 

متداول ترین روش ایجاد قواعد بین المللی انعقاد معاهدات است. آنها را معاهده، کنوانسیون، پروتکل، میثاق، سند و غیره می نامند. عبارات مختلف، ولی مفهوم یکی است: تمام این عبارات کاشف از اجتماع اراده دو یا چند تابع بین المللی است که منافعشان را تحت حاکمیت قواعد بین المللی قرار می دهند. کشورها و سایر تابعان بین المللی در انتخاب نحوه و شکل توافق، با توجه به اینکه هیچ قاعده ای روش خاص و مشخصی را مقرر نداشته است، از آزادی عمل کامل برخوردارند (کاسسه، ۱۳۷۰، ۲۱۰).

 

بند الف از ماده ۳۸ اساسنامه دیوان بین الملل دادگستری هیچ اشاره به اصطلاح معاهدات نکرده است، بلکه به کنوانسیون های بین المللی عام یا خاص تصریح نموده که موجد قواعدی هستند که توسط دولتهای طرف اختلاف صریحا به رسمیت شناخته شده اند. تاثیر این رهنمود آن است که اگر مقررات موجود در معاهده با اختلاف بین طرف های معاهده مرتبط باشد، در این صورت دیوان باید مقررات معاهده را اعمال نماید. معاهده اگر چه ممکن است در عرصه حقوق داخلی با قوانین مصوب مجلس قابل مقایسه باشد، ولی به هر صورت معاهده با چنین قوانینی تفاوت دارد، بدین صورت که معاهده تنها نسبت به دولت هایی که با آن موافقت کرده اند، قابل اجراست و معمولا کاربرد عمومی ندارد. به عبارت دیگر، در نظام های حقوقی داخلی افراد حق انتخاب گریز از قانون را ندارند، ولی اعضای جامعه بین المللی از چنین حقی برخوردارند (والاس، ۱۳۹۰، ۲۸ ـ ۲۷).

 

در هر حال نوعی معاهده هست که می توان آن را منبع حقوق بین الملل تلقی کرد: معاهده به اصطلاح قانونگذار که میان شماری از کشورهایی که برای نفع مشترکشان اقدام میکنند، منعقد می شود؛ به این قصد که قاعده جدیدی بیافرینند که بعدا دولت های دیگر چه از راه اقدام رسمی  مطابق با مفاد معاهده یا رضایت ضمنی در رعایت قاعده تازه به آن بپیوندند (فن گلان، ۱۳۸۶، ۲۸).

 

قراردادهای زیر از نظر اینکه می توانند منبع حقوق بین الملل باشند، دارای ارزش بخصوصی هستند: ۱٫ قرار دادهایی که بین دول به طور دسته جمعی بسته می شود. ۲٫ قراردادهایی که موضوعات عام المنفعه دارند. ۳٫ قراردادهایی که به کشف و تائید قواعد موجود می پردازند. ۴٫ قراردادهایی که مقررات جدید ایجاد می کنند. این قراردادها، از نظر موضوع مورد بحث که منابع حقوق بین الملل است، به علت آنکه سرچشمه تعهدات جدیدی هستند و باعث پیشرفت و توسعه حقوق بین الملل می شوند دارای ارزش خاصی می باشند. پس از ملاحظه جنبه های مختلف قراردادهائی که، می توانند منبع حقوق بین الملل باشند می توان گفت، هر قرار دادی بیشتر از جنبه های فوق برخوردار باشد منبع معتبرتری در حقوق بین الملل به شمار می رود (ذوالعین، ۱۳۸۸، ۶۴۲ ـ۶۴۱).

 

روابط اقتصادی بین المللی در نظام حقوق بین الملل اصولا تابع معاهدات است تا حقوق عرفی (جکسون، ۱۳۸۲، ۱۵۱).

 

معاهده به عنوان منبع اصلی حقوق بین الملل، دقیق ترین و مشخص ترین قواعد حقوقی را وارد قلمرو حقوق بین الملل می کند. معاهدات چون با رضایت و توافق دولتها و سایر تابعان حقوق بین الملل به وجود می آیند و در آن الزام هایی آمده که، طرفین ملزم به پذیرش آن هستند، معتبرترین و روشن ترین منبع حقوق بین الملل به شمار می رود. دسترسی به معاهدات به این دلیل که آغاز و انتها و محتوای آنها کاملا مشخص است، برای کارشناسان، داوران و قضات بین المللی به مراتب آسانتر از سایر منابع حقوق بین الملل می باشد. در هر صورت با توجه به اینکه معاهده از هر لحاظ کامل می باشد و دقیق ترین منبع حقوق بین الملل نیز تلقی می گردد، قاعدتا منبع حقوق بین الملل اقتصادی که خود شاخه و گرایشی از حقوق بین الملل اقتصادی است نیز تلقی میشود.

 

گفتار دوم : عرف بین المللی

 

دول در روابط با یکدیگر، عملا از بسیاری قواعد، خواه و ناخواه، پیروی می کنند و از نظر حقوقی خود را موظف به مراعات آن قواعد می دانند، بدون آنکه صریحا توسط قراردادی پایبند به اجرای آن باشند. مجموعه این قواعد، که از رفتار دول استخراج می توان کرد، عرف[۷] نامیده می شود (ذوالعین، ۱۳۸۸، ۶۶۶).

 

در نخستین مرحله شکل گیری هر جامعه، قواعد رفتاری مقبول و موجه توسعه می یابند. جامعه بین المللی نیز از این قاعده مستثنی نیست. به هر دلیلی که باشد، دولتها در روابطشان با یکدیگر آنچه را که می خواهند انجام می دهند نه لزوما آنچه را که توافق کرده اند. از این رو، با افزایش روابط دولت ها با یکدیگر، ضوابط رفتاری خاص به صورت قواعد حقوق بین الملل عرفی متبلور شدند. به علت نبود یک مرجع اجرایی و قانونگذاری بین المللی، عرف نقش برجسته ای در تکوین و شکل گیری حقوق بین الملل ایفا کرده است. در یک نظام پیشرفته حقوقی، عرف، مزاحم و نسبتا بی اهمیت قلمداد می شود، در صورتی که در عرصه بین المللی حداقل تا کنون عرف یک منبع پویای حقوقی بوده است. این حقیقت با تامل در مفاد بسیاری از معاهدات که آئینه قواعد حقوق بین الملل عرفی هستند، نمایان می شود. منظور از عرف چیست؟ عرف در حقوق بین الملل رویه ای است که اشخاص ذی ربط از آن پیروی می کنند، زیر چنین رفتاری را نوعی الزام حقوقی دانسته اند. تفاوت بین عرف و رویه صرف ـ مانند رفتاری که ممکن است به لحاظ نزاکت و دوستی، یا جهت تهسیل امور و بدون تعهدی قانونی صورت گیرد_ باید مشخص شود. در عرف این باور وجود دارد که عدم رعایت آن، آثار حقوقی در پی خواهد داشت، به مثابه مجازاتهایی که بوسیله دیگر اعضای جامعه بین المللی تحمیل می شود (والاس، ۱۳۹۰، ۱۳).

 

رشد وتوسعه حقوق بین الملل عرفی به روشنی برخی بی کفایتی های این منبع خاص حقوق را آشکار ساخته است و در زمان های اخیر به جایگزینی معاهدات به عنوان منبع اصلی حقوق بین الملل منجر گردیده است (فن گلان، ۱۳۸۶، ۳۵).

 

از جنگ جهانی دوم به این طرف، دامنه قلمرو عرف از دو نظر محدود شده است: قواعد عرفی موجود به نحوی روز افزون جای خود را به رویه های جدید داده اند و توسل به عرف برای حل مسائل جدید تقریبا به ندرت اتفاق می افتد. دلیل اصلی این امر اعتماد به نفس کشورهای سوسیالیستی و ورود انبوه کشورهای جهان سوم در صحنه جهانی بود. این دو گروه کشورها بر ضرورت تغییر بنیادی قواعد کلی قدیمی، که به نظرشان عصاره ارزشهای سنتی غربی بود، اصرار می ورزیدند. در نتیجه، عرف به صورت شاه بیت نظامی بود که آنها نسبت به آن حرف داشتندو معترض بودند؛ از این رو خواهان تغییر نظام حقوقی موجود بودند و عرف نمی توانست مناسب ترین وسیله تحقق این امر باشد، زیرا عرف به علت مکتوب نبودن قابل اطمینان نبود، وانگهی تدوین آن هم نیاز به زمان ظولانی داشت. بنابراین، عرف چندان جاذبه ای برای این کشورها نداشت. به همین جهت کشورها از مجرای معاهدات در جه تدوین و توسعه تدریجی حقوق بین الملل گام برداشتند. دلیل دیگری که برای زوال عرف می توان آورد این است که جامعه جهانی فعلی خیلی وسیع تر از جامعه جهانی دوران شکوفایی حقوق بین الملل عرفی است. (ظرف یک قرن، تعداد کشورها از ۴ به ۱۶۰ رسید). و مهمتر از این جامعه فعلی از لحاظ اقتصادی، سیاسی و عقیدتی عمیقا شکاف برداشته است. به همین دلیل، قواعد کلی نمی تواند حمایت اکثریت را در میان کشورهایی که تا این حد متعدد و در عین حال متفاوت هستند کسب کند. همچنین، روز به روز آگاهی از اینکه چه زمانی قاعده جدیدی ایجاد خواهد شد دشوارتر می شود، زیرا همیشه نمی توان به تحقق دلایل وجودی عرف حکم نمود (کاسسه، ۱۳۷۰، ۲۰۶ ـ ۲۰۵).

 

عرف بین المللی بعنوان منبع حقوق بین الملل اقتصادی ندرتاً مورد استناد واقع میگردد، زیرا عموماًپذیرفته شده است که حقوق بین الملل اقتصادی اساساً مبتنی بر معاهدات میباشد. بعنوان معدود نمونه ای از قواعد حقوق اقتصادی عرفی شاید بتوان از مقررات بین الملل راجع به سلب مالکیت نام برد( فوکس ات ال، ۱۳۷۸، ۲۵۵).

 

مسائل حقوق بین الملل عرفی اصولا به لحاظ ادعاهای کشورهای جهان سوم که در حقوق بین الملل اقتصادی مطرح می شوند که قطع نامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد، به عنوان حقوق عرفی، الزام آور هستند (فلدرن، ۱۳۹۱، ۹۶).

 

امروزه عرف در حقوق بین الملل اقتصادی کمتر مورد توجه قرار می گیرد چرا که حقوق بین الملل اقتصادی نوین بر اساس معاهداتی دقیق، جامع و مانع شکل گرفته که این مسئله باعث شده که عرصه برای ابراز وجود عرف هر روز تنگ تر شود و عرف کارایی خود را آنگونه که در حقوق بین الملل نشان می دهد ، نتواند در حقوق بین الملل اقتصادی نشان دهد. هر چند امروزه عرف ها در حقوق بین الملل نیز در حال تبدیل شدن به معاهدات و توافقهایی می شوند که این خود دلیلی بر کمرنگ تر شدن نقش عرف در گرایش های مختلف حقوق بین الملل می باشد. امروزه رویه های معمول تجاری که نقشی مهم در حقوق بین الملل اقتصادی دارند قابلیت تبدیل شدن به عرف را دارا می باشند و بعضا نیز به عرف بدل گشته اند ولی باز هم تاثیر بسزایی در روند رو به زوال منبع عرف در حقوق بین الملل اقتصادی نداشته است.

 

گفتار سوم :  سایر منابع حقوق بین الملل اقتصادی

 

علاوه بر عرف و معاهدات، حقوق بین الملل اقتصادی منابع دیگری نیز دارا می باشد که از جمله آنها می توان به اصول عمومی حقوق، قطعنامه های مجمع عمومی سازما ملل متحد، حقوق بین الملل اقتصادی نرم، قرارداد های میان دولت و سرمایه گذار خارجی اشاره کرد، این مساله خود نشانگر توسعه منابع حقوق بین الملل در حقوق بین الملل اقتصادی می باشد که همزاد پنداری خاصی میان تابعان و منابع حقوق بین الملل اقتصادی در زمینه توسعه در حقوق بین الملل ایجاد کرده است .

 

۱ : اصول عمومی حقوق

 

پس از ذکر قرارداد و عرف، ماده ۳۸ اساسنامه دیوان دادگستری بین المللی از اصول عمومی حقوق، بعنوان یکی از موازینی که، دیوان مذکور باید، برای حل و فصل و اختلافات بین المللی بکار برد، ذکر می کندو بدین ترتیب، دیده می شود که، اصول عمومی حقوق، سومین منبعی است که در حقوق بین الملل موجود پذیرفته شده است (ذوالعین، ۱۳۸۸، ۶۹۷).

 

منظور از اصول کلی(عمومی)، اصولی است که ملل متمدن آن را شناسایی کرده اند. امروزه عبارت ملل متمدن بنا به دلایلی آشکار کاربرد چندانی ندارد. در جامعه بین المللی امروز تعابیر استعماری مفهوم خود را از دست داده اند. در هر حال مفهوم اصول کلی چیست؟ این موضوع که آیا اصول کلی به نظام حقوق بین الملل یا نظامهای حقوقی داخلی تعلق دارند، هنوز روشن نشده است. چنین ابهامی خود مفید فایده است، زیرا هیچ گونه محدودیتی برای دستیابی به اصولی که ممکن مورد استفاده قرار گیرند، تحمیل نمی کند.واقعیت آن است که اصول حقوقی از نظام های پیشرفته حقوق داخلی نشات گرفته اند (والاس، ۱۳۹۰، ۲۳ ـ ۲۲).

 

شارل روسو می گوید «اصول کلی حقوقی که در دادگاه های بین المللی می شود به آن استناد کرد دو بخش است: یک بخش همان اصولی است که در حقوق داخلی مبنای احکام دادگاه ها قرار می گیرد و بر اساس آن استدلال می شود مثل اصل جبران خسارت ناروا، اصل احترام به حقوق مکتسبه، اصل اعتبار امر مختومه، اصل پرداخت هزینه بوسیله محکوم، اصل عدم صلاحیت دادگاه نسبت به رسیدگی به دعوایی که در دادگاه دیگری مطرح است، اصل وفای به عهد و اصل احترام به قول. بخش دیگر اصولی است که مخصوصا در حقوق بین الملل مورد استناد و اجرا می باشد مانند اصل تقدم حقوق بین الملل بر حقوق داخلی، اصل دوام دولت یعنی وقتی تغییری در حکومت داده می شود، دولت (که در اینجا به معنی نظام و کشور است) تغییری پیدا نمی کند، اصل مراجعه به محاکم داخلی قبل از مراجعه به دادگاه های بین المللی،  اصول کلی حقوق اصولی است که مورد قبول همه نظام های حقوقی کشورهای متمدن است. اصل تساوی حاکمیت ها دولتها، اصل حاکمیت دائمی بر منابع طبیعی، اصل مصونیت دولت ، اصل عدم توسل به زور، اصل همزیستی مسالمت آمیز، اصل الزام آور بودن قراردادها، اصل بیطرفانه بودن قضاوت، اصل آزادی تردد در دریای آزاد از دیگر اصول کلی حقوقی محسوب می شوند» (تدینی، ۱۳۸۰، ۵۰ ـ ۴۹).

 

بر اساس نظرات مبتنی بر اصل عمومی حقوق بین الملل ، اصول مزبور بیشتر برای استفاده از منابع موجود است تا این که خود منبعی برای آن باشد. منظور از روشی برای استفاده از منابع موجود اینست که از طریق تجزیه و تحلیل موارد خاص به اصول کلی برسیم یا در واقع از روش منطقی استقراء یا طرق مشابه استفاده کنیم (اکهرست، ۱۳۷۳، ۴۸ ـ ۴۷).

 

اساسا اصول عمومی حقوق، به عنوان یک منبع احتمالی برای تعیین اعتبار قراردادهای غیر ملی و و نیز به عنوان منظومه ای حقوقی که به واسطه قراردادی که اعتبارش مبتنی بر حقوق داخلی دولتی خاص انتخاب می شود در حقوق بین الملل اقتصادی واجد اهمیت است. تحت نظارت موسسه یکنواخت سازی حقوق خصوصی، گروهی از کارشناسان سیستم های حقوقی مختلف جهان به ریاست ام.جی.بونل مجموعه ای از اصول حاکم بر قراردادهای بازرگانی بین المللی و شرح آن را تدوین و منتشر نموده اند (زایدل هوهن فلدرن، ۱۳۹۰، ۹۶).

 

با توجه به طبیعت خاص مقوله حقوق تجارت بین المللی و بازار که بخشی از حقوق بین الملل اقتصادی تلقی می شوند، برخی از اصول کلی حقوقی به صورت ثابت بر آنها حاکم هستند و این اصول مورد قبول همه طرفها در عرصه بازار و تجارت قرار گرفته اند. اصول کلی حقوقی در مواقعی که در حقوق بین الملل اقتصادی به خلاء حقوقی می رسیم ، به عنوان یک چراغ راه و یک شبه منبع قابل استفاده می باشد.

 

۲ : قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد

 

حقوقدانان فعال در مطالعه حقوق بین الملل اقتصادی لازم دارند که تحلیل دقیقی از منابع حقوقی این رشته داشته باشند. آنها باید آگاه باشند که غالب منبع ممکن است قواعد نمونه، استانداردهای اختیاری، یا پیش نویس های آزمایشی در حال شکل گیری باشند تا حقوق شفاف و یا قوام یافت. این حقوقدانان باید اظهارات سهریش لوترپاخت که در قضیه آیین رأی گیری بیان نموده است را در نظر داشته باشند: دولتها… در حالی که مکلفند به پذیرش توصیه نامه مجمع عمومی نیستند، موظفند که به آن توجه مناسبی داشته باشند… دولتی که به قطعنامه ای بی توجهی کند مکلف است که دلایل بی توجهی را تشریح نماید  (icj rep, 1955, p.67).

 

به دنبال رشد سازمان های بین المللی پس از جنگ جهانی اول پیشنهادهایی مطرح شده است که بر اساس آنها مصوبه های سازمان های بین المللی را باید منبع حقوق بین الملل دانست. اما اغلب ارکان سازمان های بین المللی متشکل از نمایندگان دول عضو آنها می باشد و غالب مصوبات این ارکان منعکس کننده ی نظرات دولی است که به آن ها رای داده اند مثل قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد که می توانند شاهدی بر حقوق عرفی باشند زیرا اگر نظرات مزبور در خارج از چهارچوب سازمان ملل و در یک کنفرانس بین الملل نیز مطرح می شد همین حالت را داشت و اگر دولت های زیادی بر علیه یک مصوبه رای داده باشند می توان گفت که ارزش آن مصوبه به عنوان شاهد حقوق عرفی تضعیف شده است (اکهرست، ۱۳۷۳، ۵۲).

 

این فکر که اکثریت می تواند اراده خود را بر اقلیت تحمیل کند هر چند قاعده مسلمی نیست، با وجود این ، چرخش امور بر آن گذاشته شده است. در سطح کشور به این قاعده می گویند قانون اساسی. در روابط بین کشورها این قانون اساسی همان قرارداد یا معاهده بنیانی است. زیر بنای سازمان های بین المللی ، بویژه انهایی که به فراملی معروف شده اند، همین قراردادها پایه یا بنیانی است. قاعده اکثریت را منشور ملل متحد نیز برای بعضی تصمیمات خود و نیز تجدید نظر در آن شناخته است، اما آن را به سطح یک اصل ارتقا نداده است، یا دست کم تا کنون این کار را نکرده است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد هر ساله قطعنامه های بسیاری را در زمینه های مختلف نظیر حقوق بشر، توسعه اقتصادی، ثروتهای طبیعی و محیط زیست صادر می کند.  قطعنامه های مذکور که به طور حساب شده ای به یکدیگر مربوط هستند غالبا به سبک و شیوه ای اصولی یا قاعده زا نوشته می شوند. اکنون سؤال این است که ارزش حقوقی این قطعنامه ها چیست؟ (فرانسوا اویر، ۱۳۶۹، ۲۵۲ ـ ۲۵۱).

 

عبارات متن، میزان اراء، محتوا که به وسیله سازمان ملل به تصویب رسیده، تکرار و رویه بعدی کشورها و کاربردشانرتوسط سایر کارگزاران بین المللی به منظور تفسیر منشور موجب گردیده که قطع نامه های مزبور از اعتبار و حمایت این مرجع مهم بین المللی برخوردار گردند  .(icj rep, 1986, p.14)

 

در ماده ۳۸ اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری، مصوبات سازمان های بین المللی مورد توجه قرار نگرفته است و علت این بوده که در زمان انشاء اساسنامه مذکور، فعالیت سازمان های بین المللی قابل پیش بینی نبود و اهمیت مصوبات آنها احساس نمی شد. امروزه خصوصا، با فعالیت های مجمع عمومی سازمان ملل متحد، موضوع جنبه دیگری به خود گرفته و بسیاری از نویسندگان جدید، به نحوی قطعنامه های این سازمان را منبع حقوق بین الملل می دانند؛ دلیل آنان هم این است که چون این قطعنامه ها، به اکثریت زیاد یا به اتفاق آراء دولتهای عضو سازمان، که اکثریت دولتها را در جامعه بین المللی تشکیل می دهند، به تصویب می رسد و قبول می شود. بنابراین محتویات آنها می تواند بدلیل آنکه اعتقاد حقوقی اکثر کشورها را دربردارد، تشکیل قواعد عرفی را داده و بر سایر دول تحمیل گردد (ذوالعین، ۱۳۸۸، ۷۵۰).

 

دلرز برای قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد ـ اگر نه قدرت ایجاد قواعد جدید حقوق بین الملل عرفی ـ دست کم توان از بین بردن قواعد موجود را قائل می شود. به اعتقاد وی قطعنامه ای که در مورد ملی سازی، پرداخت غرامت مناسب را مقرر می دارد، قاعده سنتی حقوق بین الملل عرفی دال بر پرداخت غرامت کامل ، فوری و موثر را از بین می برد. او عقیده دارد که رای به قطعنامه جدید، مؤید آن است که دیگر، موافق قاعده سنتی مذکور، اعتقاد حقوقی وجود ندارد. این امر ممکن است در روابط میان دولت هایی که به نفع آن قطعنامه رای داده اند کاملا درست باشد؛ اما امکان ندارد اعتقاد حقوقی دولت هایی که علیه این قطعنامه رای داده اند، را منتفی سازد. قاعده سنتی مذکور همچنان روابط میان این دولتها را تنظیم خواهد کرد و ـ از آنجا که نمی توان یک دولت حاکم را به واسطه عمل دولت های دیگر، از حق اساسا جهانی خود محروم خواهد ساخت ـ در روابط میان این دولت ها با دولت هایی که به نفع آن قطعنامه رای داده اند نیز همچنان آن قاعده سنتی اعمال می شود (زایدل هوهن فلدرن، ۱۳۹۱، ۱۰۱).

 

توصیه های مجمع عمومی سازمان ملل و سایر سازمان های بین المللی ، مقررات راهنما و برنامه های ویژه اجرایی از جهت اعتبار ارزش متفاوتی دارند. برخی ممکن است بعنوان بیان کننده یا تفسیر کننده حقوق موجود محسوب شوند؛ قدرت متقاعد کننده برخی دیگر به عوامل گوناگون ذیل بستگی دارند. محتوا، عبارات متن، میزان آراء که بوسیله آنها به تصویب رسیده اند، تکرار و رویه بعدی کشورها و کاربردشان توسط سایر کارگزاران بین المللی مثال استناد دیوان بین المللی دادگستری به قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل در قضیه نیکاراگوا علیه ایالات متحده امریکا (ماهیت) به منظور تفسیر منشور موجب گردید که قطعنامه های مزبور از اعتبار و حمایت این مرجع مهم بین المللی برخوردار گردند. حقوقدانان فعال در مطالعه حقوق بین الملل اقتصادی لازم دارند که تحلیل دقیقی از منابع حقوقی این رشته داشته باشند. آنها باید آگاه باشند که غالب منابع ممکن است«قواعد نمونه»[۸], «استانداردهای اختیاری»[۹] یا« پیش نویسهای آزمایشی حقوق در حال شکل گیری»[۱۰] باشند تا حقوق شفاف یا قوام یافته[۱۱] بیان نموده است را در نظر داشته باشند «دولتها… در حالی که مکلف به پذیرش توصیه نامه ی مجمع عمومی نیستند، موظفند که به آن توجه مناسبی داشته باشد. دولتی که به قطعنامه ای بی توجهی کند مکلف است که دلایل بی توجهی را تشریح نماید (فوکس ات ال، ۱۳۷۸، ۲۵۶ ـ ۲۵۵).

 

برخی قطعنامه های مجمع عمومی، یعنی آنهایی که اعلامیه های اصولی هستند، گرچه هیچ تعهد قانونی ایجاد نمی کنند، لیکن به عنوان اعلامیه های اخلاقی دارای قدرت قابل ملاحظه ای هستند، مانند قطعنامه شماره ۱۵۱۴ مجمع عمومی ناظر بر اعطای استقلال به کشورها و ملل تحت استعمار، و نیز قطعنامه مجمع عمومی تحت عنوان اعلامیه اصول حقوق بین الملل ناظر بر روابط دوستانه و همکاری میان دولت ها طبق منشور ملل متحد مصوب ۱۹۷۰٫ هر چند چنین قطعنامه هایی ممکن است در روند تکامل و توسعه حقوق بین الملل مؤثر باشند، ولی وجهه عرفی قطعنامه شماره ۳۲۸۱ مجمع عمومی در سال ۱۹۷۴ موسوم به منشور حقوق و تکالیف اقتصادی دولت ها در قضیه تزاگو توسط داور مردود شناخته شد. به هر حال، سایر قطعنامه ها را با این ادعا که از اهمیت قانونی برخوردار نیستند، نمی تواان به کنار نهاد. بنا به اظهارات قاضی لاتر پاخت، کم ارزش جلوه دادن قطعنامه های مجمع  عمومی (که یکی از مراجع تکوین اراده جمعی و قضاوت جامعه ملتهای عضو سازمان ملل متحد است) و تلقی آنها به عنوان اسنادی صوری و بی اهمیت، که هیچ تاثیری بر رفتار اعضای سازمان ندارند، علاوه بر اینکه با اصول حاکم بر تفسیر مغایرت دارد با منافع عالی بین المللی نیز ناسازگار می نماید، منافعی که هرگز نباید نادیده گرفته شود. منافع بین المللی ایجاب می کنند که هیچ حمایت حقوقی (حتی به صورت غیر مستقیم) از این نگرش مبنی بر اینکه قطعنامه مجمع عمومی فاقد هر گونه تاثیر ونتیجه است به عمل نیاید (والاس، ۱۳۹۰، ۴۲ ـ ۴۱).

 

از این رو معتقدیم هیچ یک از تلاش هایی که در جهت اعطای نیروی الزامی به قطعنامه های مجمع عمومی ملل متحد صورت گرفته، به نتیجه نرسیده، و این قطعنامه ها، منبع جدبد حقوق بین الملل به شمار نمی روند. البته این امر بدان معنا نیست که این قطعنامه ها در تمام شرایط ماهیتی صرفا توصیه آمیز دارند. در مواردی معدود، محتوای یک قطعنامه ممکن است به عنوان حقوق بین الملل عرفی، الزام آور شود؛ اما این امر فقط می تواند بر اساس قواعد سنتی حقوق بین الملل درباره تکوین قواعد جدید حقوق بین الملل عرفی صورت پذیرد.  از این رو نه تنها مضمون قطعنامه باید دلیلی بر استقرار و تثبیت اعتقاد حقوقی باشد، بلکه دولت های ذی ربط نیز باید با عملکرد خود نشان داده باشند که به مضمون آن قطعنامه، به عنوان بخشی از حقوق بین الملل عرفی، احترام می گذارند (زایدل هوهن فلدرن، ۱۳۹۱، ۱۰۶).

 

به هر صورت تاثیرات و عملکرد قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد در حقوق بین الملل اقتصادی نامشخص می باشد، ولی این نامشخص بودن و ابهام نباید مانعی برای هماهنگ کردن دیدگاه ها نسبت به منبع شمردن این قطعنامه ها گردد. این که قطعنامه های مجمع عمومی قابلیت و ظرفیت تبدیل شدن به منبع حقوق بین الملل را دارا می باشند انکار ناپذیر است، چرا که امروزه نظرات تمام اعضای جامعه بین المللی در مجمع عمومی به صورت قطعنامه خارج می شود و زمانی که درخصوص موضوعی خاص و در زمانی معین تصمیم مشخصی گرفته می شود می تواند تبدیل به قانونی شود که بعدها ضمن نسخ برخی از عرفها به عنوان منبع حقوق بین الملل تلقی گردد به عبارت دیگر قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاره ای از موارد در روند شکل گیری و ایجاد معاهدات و عرف بین المللی خلل وارد می کنند و اینگونه خود را در میان منابع حقوق بین الملل جا می کنند. به هر حال مقررات حقوق بین الملل اقتصادی در موارد متعددی تحت تاثیر قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد قرار گرفته و این امر به معنای منبع قلمداد شدن این قطعنامه ها برای حقوق بین الملل اقتصادی است. اما باید تاکید کنیم قطعنامه ها و توصیه ها و تصمیمات سازمان ملل متحد و سازمان هائی که از شخصیت بین المللی برخوردارند، فارغ از اینکه منبعی جدید برای حقوق بین الملل اقتصادی قلمداد می شود، باید آنها را قوانینی با دامنه ی وسیع عملکردی در روند شکل گیری میان اعضای جامعه بین الملل اما از لحاظ عملکردی محدود در قلمرو حقوق بین الملل بدانیم.

 

[۱] Bretton-Woods Conference

 

[۲] Basel Mulhose Airport proqect

 

[۳] ICC

 

[۴] IUCN

 

[۵] OECD

 

[۶] ECOSOC

 

۲ custom

 

[۸] modls

 

[۹] optinal standards

 

[۱۰] tentative drafts of emerging

 

[۱۱] voting procedure

 

این نوشته در حقوق ارسال و دیوان بین المللی, روابط بین المللی, سازمان ملل, سازمان ملل متحد برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها. ویرایش
  • 1
  • ...
  • 356
  • 357
  • 358
  • ...
  • 359
  • ...
  • 360
  • 361
  • 362
  • ...
  • 363
  • ...
  • 364
  • 365
  • 366
  • ...
  • 770
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

تازه های فناوری اطلاعات و دیجیتال مارکتینگ

 راهکارهای تفاهم در رابطه
 آموزش جذب پسران
 فواید انار برای سگ
 تکنیک‌های تولید محتوای ماندگار
 حقوقی خیانت زن
 راز رشد سریع یوتیوب
 آموزش Midjourney حرفه‌ای
 خمیر مالت گربه
 انتخاب توله سگ مناسب
 اشتباهات رشد سایت
 انواع غذای گربه
 تبدیل شدن به متخصص Copilot
 افزایش فروش فایل دیجیتال
 خرید تراریوم لاک‌پشت
 عدم تعادل در روابط
 ساخت بک‌لینک قدرتمند
 مراقبت از دندان خرگوش
 درآمد از مقاله‌نویسی آنلاین
 قابلیت‌های Leonardo AI
 ماندن بعد خیانت همسر
 نگهداری حیوانات خانگی
 سودآوری محصولات دیجیتال
 راهکارهای رابطه یکنواخت
 درآمد از مشاوره روانشناسی
 پیشگیری از فراموشی عشق
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب
  • Atom: مطالب
  • RDF: مطالب
  • RSS 0.92: مطالب
  • _sitemap: مطالب
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان